من خودم دختر عمویه بابام رو برا بدور از چشم فامیل برای داداشم خواستگاری کردم ، سر یه موضوعی قبل خواستگاری یکسری بحث ها بوجود اومد ، کهمن تو ناراحتی با داداشم بحثم شده بود و دست بر قضا یکی دیگه از دختر عموهای حقم که اتفاقا خیلی هم دلشون میخواست داداش من داماد خودشون بشه اون شب تو بحث اونجا بود و وقتی فهمید ما خواهر اون رو نمیخوایم و یکی دیگه رو برای داداشم نشون کردیم حسابی حرص خورد که بماند چیکار نکرد و ما بخاطر حامله بودنش و بهم نخوردن خواستگاری داداشم سکوت کردیم ، خلاصه منو داداشم سر یه موضوعی بحثمون شد و من به دختر عموی بابام همین که میخواد زن داداشم بشه بد و بیاره گفتم ولی هیچکس نمیدونست منظور من کیه یعنی سوم شخص رو مشخص نکردم فقط دعوای منو داداشم شده بود قبل خواستگاری منم از حرص به نامزد برادرم که هنوز براش خواستگاری نرفته بودیم فوش دادم ، اینم بگم این دختر عموی بابام که الان قراره زن برادرم بشه رفیق خوب منه و خیلی باهم نداریم و خودم خواستم به داداشم فرصت بده تا باهم بیشتر آشنا بشن که ته ش منجر بشه به ازدواج، که شد و خودش داداشم عاشق هم هستن ، اون دختر عموم که تو دعوامون بود آرزو داره با خانواده نامزد برادرم رابطه داشته باشه و برای خودشیرینی بعد اینکه فهمیده دعوای منو داداشم بخاطر چی بوده و نفر سوم که من بهش فوش دادم کیه فورا برداشته بهش زنگ زده و گفته فلانی که میخوای به داداشش بله بگی کلی فوش داده بهت بی احترامی کرده ، خلاصه خواهر نامزد برادرم زنگ زد نامردی نکرد و گفت فلانی به گوشمون رسونده فوشمون دادی صدبرابرش فوش داد و سر آخر گفت خواهرمم غلط میکنه به داداشت بله بگه و خودتم پات رو بذاری تو خونمون پات رو میشکنم، حالا داداشم بخاطر عشقش هرروز شد فامیل رو آشتی داد ولی چه آشتی از صدتا عزا بدتر بود آشتی کنون، ولی ما دخترا نرفتیم تو آشتی کنون ، فقط بزرگترت رفتن که باعث بشن این وصلت بهم نخوره ، اینم بگم سر این به نامزد داداشم تو عصبانیت بی اخترامی کردم چون سر یه موضوعی به داداشم بی احترامی کرد و من اتیشی شدم ، چون من سه سالم بوده بابام فوت کرده داداشام حکم پدر واسم داشتن ، و اینم بگم باز زمانی که به نامزد داداشم فوش دادم فقط داداشم میدونست من دارم به کی فوش میدم هیچکس نمیدونست داستان چیه ، اون دختر عموم که تو جمع بود بعد کلی کنجکاوی و قسم میدم بگید کیه به کسی نمیگم از زیر زبونمون حرف کشید ، از رو حسادت که خواهر خودش رو نمیخوایم و نظرمون رو کسی دیگه ست تلاش کرد با خبرچینی این وصلت رو خراب کنه، الان آخر هفته نامزدی داداشمه، و نمیخوام برم و تنها خواهر داداشمم، و زشته نباشم از طرفی برم مطمئنم نامزد داداشم و خواهرش بخاطر کینه ای که کردن بهم بی احترامی میکنن ، منم اگه کسی بهم بی احترامی کنه ساکت نمیشینم ، حالا شاید بی احترامی شوم لفظی نباشه ولی همین که تنها خواهر دامادم و جلو بقیه زن برادرام بهم بی احترامی بشه خیلی هضمش برام سنگینه میگید چیکار کنم ، چون اون دوتا زن داداشمم خودم انتخاب کردم و خودم پا پیش گذاشتم ولی اون دوتا هرگز با هم خداروشکر بحثی نداشتم ، و اتفاقا خیلی احترام هم رو داریم ، این سومی هم که دختر عموی بابامه هم دختر خوبیه و قبل اینکه بخوام خواستگاریش کنم رفیق پایه خودم بوده، ولی از واکنش های شب نامزدی می ترسم میگید چیکار کنم لطفا راهنمایی کنید .
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
عزیزم بهترین کار اینه که قبل مراسم با نامزد برادر و خواهرشون بیرون قرار بذارین و برین حرف بزنین و از دلشون دربیارین و توضیح بدین که منظورت چی بوده و اسمی ازشون نبردین و سوتفاهم شده و اینکه نخواین برین مراسم کینه بدتر میشه و برادرت رو کوچیک میکنی و خیلی راحت از دستش میدی بهتره کینه و غرور رو بریزین دور و خوب و خوش فیصله بدین ماجرارو