رفتم کتونی بخریم با شوهرم مغازه رفیق شوهرم بود رفتیم داخل شوهرم گفت برو پشت ویترین هر کدوم خاستی بگو بیاره بپوشی، رفتم پشت ویترین چشمم خورد دیدم دختره قشنگ داشت شوهرمو میخورد تو مغازهه نگااااااه میکرد تو صورتش و میخندید قشنک معلوم بود داره نخ میده رفتم داخل گفتم ب شوهرم گفتم عزیزم بگو اون کتونی سفیده رو بیاره وقتی فهمید ما با همیم از مغازه زد بیرون 😂😂 نه چرا حرص بخورم