مامانم وقتایی که میره سرکار، میاد خونه خیلی غر میزنه بیش از اندازه ، وسیله هارو میکوبه عربده میکشه 😔واقعا روانی شدیم از دستش، من خودمم شاغلم میرسم خونه غذامون میخوریم ظرفهارو میشورم، میاد به من گیر میده خونه تا زانو خاکه خونه کثیفه همه چیو میکوبونه از دستش خسته شدم کاشکی نمیرفت سرکار، همسایه ها از دستش عاصی شدن جاروبرقی رو نصف شبی محکم میزنه🤦🏻♀️
بخدا نمیدونم چی بگم مادرتون کار بدی نمیکنه که میره سر کار اگ افسرده باشه یا مشکلات اعصاب داشته باشه ...
بله میدونم سختی کشیده ولی تقصیر من بدبخت چیه، منم کم سختی نکشیدم زیر دست نامادری گشنه تشنه بزرگ شدم، الان باید خیلی هوامو داشته باشه فقط رو اعصابم رو کارمم تمرکز ندارم
چجوری مامانت تحمل میکنه؟ عجب وضعیه بابات چقدر ظالمه
بابامم ساده ی عقب افتاده س ،زنش توی بیست و یک سالگی اومد زن بابام شد، همون سال هم بچه بدنیا آورد بعد مامانم میجور شد دیگه طلاق بگیره و بره، خونه و زندگیمون افتاد دست زن سلیطه ش الان بابام رو کلفت خودشون کردن بابام حتی نخ و سوزن هم بهمون از اون زندگی نداده