دو هفته دیگه میخواد بره کربلا حالا از همین حالا اوامر و دستوراتش شروع شده اول اینکه به شوهرم میگن پول قرض بده بعد میگه کجا بنر بزن و چه میوه هایی بخر چه نوع شیرینی بخر و ...... و فکر کنم همه ی اینا میوفته گردن شوهرم.خوب کسی که پولش کافی نیست چرا میره کربلا
بعدم تا جایی که میخواد سوار هواپیما بشه دو ساعت راهه میگه ما رو ببر و بعد بیا برگردون.خوب اینا نصف شب میرسن چطوری ما بریم دنبالشون وقتی فرداش باید بریم سرکار
من که به شوهرم گفتم توقعاتشون خیلی بیجاس