مادرشوهرمنو خاله شوهرم میخواستن شوهرمو دختر خاله رو باهم وصلت بدن شوهر من اونا سالا گفته بوده نمیخوام ب مادرش و تموم شده بود
تا اینکه این دخترخاله طلاق گرفته الان
امروز تولد شوهرمه دیشب با همسرم نشسته بودیم و فیلم میدیدیم دراز کشیده بودم رو پاش پیام اومد براش شوهرم گفت x(دخترخاله )پیام داده گفتم چی نوشته گفت نخوندم (درصورتی ک خوند و خواست منم درجریان بزاره ک مطلع باشم ) گف تولدمو تبریک گفته شوهرمم نوشت ممنونم
پیامش تقریبا اینجوری بود :سلام محمدجان تولدت پیشاپیش مبارک امیدوارم همیشه شاد باشی
منم ب شوهرم گفتم بنظرم هیچ لزومی نداشت پیام بده اونم گفت ولش بابا
گفتم همیشه پیام میده
گفت سحر چی میگی حالا تولدم ی غلطی کرده ی چی گفته
از شوهرم مطمئنم (از چشام بیشتر بهش اطمینان دارم سرش بره نگاه کسی نمیکنه اهل زندگیه، مردِ واقعا )ولی بدم میاد اون پیام بده زنگ بزنه ،محمدجان یعنی چی آخه ( تو خانواده مادریش همه همو ب اسم صدا میزنن چون همسنن )
چرا اینقدر حرصم گرفته همیشه رو خودم کنترل دارم ولی الان واقعا عصبی ام