شوهرم هفته ی پیش رفت با پسر داییاش بیرون و بعدا رفتن یه مسیری رو پیادروی. .دیشب تاریکه میگه بریم دور بزنیم بچه هارو بزار پیش مامانت منم دخترم مریض شده بود حال نداشت ۵ سالشه گفتم ک دخترم مریضه دلم نمیاد ولش کنم امروز صبح رفت تا شب اومد با فامیلاش بیرون.اومده من ناراحت شدم راستش میگه گفتم بریم بیرون شما نیومدین ک چیکار میکردم بچمو تنها میزاشتم میرفتم تو ماشینم میبردمش حالش بد
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
اشتباهت اینه که بار بچه رو تنها به دوش کشیدی نهایتش با هم میرفتین شوهرت هم متوجه میشد بچه حالش بده نه که اون به راه خودش شما هم به راه خودت تهش هم شوهرت منت بذاره
مگه بچه برا دوتاتون نیس؟ یعنی نگرانی بچه فقط برا تویه? پدرش هیچی؟
کلن دلم گرفت اون یکی دخترم امتحان داشت داشتم با اون کار میکردم از این ورم بچم مریض شده بود از این ک حس میکردم رفته بیرون برا خودش خیلی حس بدی بهم دست میداد
یعنی هر چی مرد دلش خواست همون بشه؟ نباید درک داشته باشه؟ یعنی بچه ی اون نیست که دلش بسوزه باید فقط ...
خیلی دلم گرفت ک من دلم سوخته نرفتم اونوقت این پاشده رفته تا غروب اینقد حس بدی گرفتم خیلی سعی کردم خودمو کنترل کنم پیش بچه ها رفتن براشون کباب درست کردم حالمو خودم خوب کردم ولی باز اومده میگه تو اعصاب منو خورد کردی اگه بدونی من با چه انرژی اومدم خونه منم گفتم بایدم میومدی آخه کله دنیارو دور زدی دیگه