با اجازه غزلی تازه فدایت کردم!
بر سر سجده نه در شعر،دعایت کردم
با اجازه ز همه دست کشیدم امشب؛
و تو را از وسط جمع،سوایت کردم
با اجازه ز تو و چشم و لبت میگویم
چه کنم؟دست خودم نیست،هوایت کردم
با اجازه تو طبیبی و منم باز مریض؛
تو بزن بوسه بگو،باز دوایت کردم
با اجازه به خیالات خودم میپیچم؛
مثلا بودی و این بار صدایت کردم
با اجازه ز شما و بی اجازه از همه
بوسه بر شعر زدم،باز دعایت کردم..