اول این تاپیک که لینکشو گذاشتم بخونین که ویژگی های مادرشوهرمه بعد از اون امروز بهم زنگ زده که کجایی نیستی (من بخاطر حرکاتش کم میرم و اگر هم برم با شوهرم میرم و کنارشم همش)واقعا و خدایی هم سرم شلوغه باردارم سه ماه دیگه زایمانمه با این وجود سرکارم شغل پراسترس البته خودمو کنترل میکنم از اونور ازمون داشتم با این تهوع شدیدم رفتم و قبول شدم حالا همه اینا به کنار مادرشوهرم یه بار هم نگفت کاری داری یا نداری منم توقعی ندارم ازش امروز زنگ زده که تو از من خوشت نمیاد که تنها نمیای اینجا و دوسم نداری با خنده گفت منم با خنده گفتم من دوستون دارم اونم گفت من که دوست ندارم یهو از زبونم پرید دل به دل راه داره😐😐😑بعد گفت حالا مهم اینه که شما خوشخبت باشین اینا هم میگذره من گفتم دارم میگم دوستون دارم شما میگی منو دوسم نداری با خنده گفتم اونم گفت وقتی میگم دوست ندارم تو باید بگی اگرم دوسم نداشته باشی من دوست دارم و حالا اشکالی نداره ان شاءالله شاد باشی نمیای دیگه!لطفا قبل از قضاوت تاپیک قبلیمو بخونین اینقدر خون به دلم کرده نمیتونم ببخشمش فقط احترامشو بخاطر شوهرم دارم با این وجود بازم چرت و پرت میگه!