2777
2789
عنوان

بیاید بشنوید

78 بازدید | 6 پست

سلام

از دست خانوادم خیلی ناراحتم دوستشون داشتم اما الان تنفر داره جاشو پر می‌کنه

خیلی رنگ عوض کردن حالم از تک تکشون بهم میخوره مامان و بابام که فقط بلد بودم بچه بیارن به فکر بعدش و ساپرت کردنش نبودن

فقط منتظرم خواهرم و برادرم که عقد هستن ازدواج کنن برن از این خونه حداقل یه نفس راحت بکشم

بابام که ولمون کرده هیچکاری نداره نه پول میده نه چیزی تامین می‌کنه فقط کار می‌کنه پولاش مال خودشه

مامانم که هر چی پول میاد دستش بازم ندارع

دیگه خسته شدم 


نه خرید میبرن بخوام لباس و اینا اونیکه دوست دارم بردارم دیگه وقتی شارژ و بسته نمیخرن برام تهشو خودتون بدونید

همشون دورو هستن اولا اینجوری نبودنا شاید من نفهم بودم نمی‌دیدم 


خودتون قضاوت کنید من یه دختر خوب بساز قانع 

با ادب با اینکه هیچی بهم نمی‌دادن ولی من کم میوردن بهشون کمک میکردم هیچی نمی‌خواستم میگفتم اشکالی ندارع 

اما دیگه به جنون رسوندن منووو بعد میام یکم حق بگم و حرف بزنم میشم بی ادب آدم بده داستان 

دیگه نمی‌کشم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

الهیی  نمییتونی بری یه کار پاره وقت پیدا کنی بری سرکار

کار پاره وقت بترکونی پیدا کنی فروشندگی باشه اونم آنقدر کم میدن به آدم تو شرکت و جایی هم بخوای کار کنی این چی ازت کار میشکن

ازدواج هم نمیشه کرد جهیزیه از کجا بیاریم اینا نمیخرن که 

باید خودم بخرم از کجا بیارم خواستگار هم ندارم البته 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز