شوهرم خیلی در حقم بدی کرده به خاطر بچم باهاش موندم روحو و جسممو عذاب میده دیگ بریدم خیلی نفرینش میکنم نمیگیرع خودم مریض شدم اون سر حال و سلامت میگرده خیلی داتش کثیفه از بد بیاری و مریضی خانوادم خوشحال میشه میکوبم تو سینم نفرینش میکنم دلمو روزی ده بار میشکنه ولی نفرینام نمیگیرتش کارم شده گریه و اه خواهرم تو بیمارستانه نمیداره برم عیادتش دلم فقط طلاق میخواد انا بچم چی چرا خدا بامن این طوری کرد