خودم ندیدم ولی یه جایی تو یه تاپیکی نوشته بودن یه خانمی برادرشون فوت میکنه وقتی میرن کنار جسم برادرشون خداحافظی کنن اشک از چشم برادرشون فوت شده بوده میاد
من شیفته خوشی های ساده ام ان ها اخرین پناه جان های محزون اند ☘️ ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم.بگذار بگویند غیرمنطقی یا غیراجتماعی هستیم؛ اما به این میارزد که خودمان باشیم ؛ چقدر زندگی ها که با این توضیح خواستنها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفته اند
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
لطفا تا زمانی که به بلوغ فکری نرسیدی نظر منو ریپلای نکن! فضای مجازی برای خالی کردن عقده ها نیست پس حد خودمونو بدونیم🩵 آدم ها مثل کتاب اند! از روی بعضیا باید مشق نوشت، بعضی هارا باید چند بار خواند تا مطالبشان را درک کرد! ولی بعضی هارا باید نخوانده کنار گذاشت. اگر همه جا تاریک بود دوباره بنگر! شاید نور خودت باشی✨ 🩵intp🩵
اگه بگم اندازه خاک بارون خورده ، اندازه نوشابه بعد یه غذای چرب ،اندازه بوی بدن نوزاد،اندازه توت فرنگی ،اندازه تک تک تار مژه های خوشگلت ،اندازه تموم عروسک های دنیا،اندازه لازانیا،اندازه زنگ آخر روز های چهارشنبه ، اندازه تعطیلی ب خاطر برف دوست دارم دروغ گفتم چون من خیلی بیشتر اینا ت رو دوست دارم شاید ب اندازه ایی ک مستربین عروسکش و دوست داشت شاید ب اندازه عشق ی مادر ب فرزندش و شاید حتی بیشتر خودم شایدم اندازه تموم موج های دریا دوست دارم انقد دوست دارم ک نمیدونم خیلی و چجوری بنویسم ک دقیقا بفهمی خیلی یعنی چقد شیک و ایس لاته ک هیچی کنارت حتی چایی نبات تو استکان کمر باریک هم میچسبه،پیتزا و همبر ک هیچ کنارت حتی فلافل کثیف کنار خیابون هم میچسبه،ویلای کردان و دماوند ک هیچی کنارت حتی زندگی ت شلوغی و دود و دم تهران هم میچسبه خلاصه بگم مهم نیست کجا باشم ت چ شرایطی باشم حالم چطور باشه ت ک باشی از همه آدمای دنیا بی نیازم،خدایا شکرت وسط دردام درمون فرستادی درمون ک هیچی معجزه(: خدایا شکرت ب خاطر وجود سهیل ت زندگیم🩷
^===خوشبختی چون سرابی دور دست ..و دل دریغ؛از نوری در این سیاهی ....این بغض سنگین -__- این خستگی مفرط ---این حس تهی ؛؛ همه و همه ؛ داستانی ست که هرگز به پایان نمیرسد ===^
اینکه یه شب قبل فوت از مادرش خواسته بود موهاشو ببافه ولی ردش کرده بود از سر بی حوصلگی
بعدش رفت سردخونه اونجا براش موهاشو بافت و معذرت خواهی کرد 😔
« Made in pain 💔» به دَشتـی رسیدی بلندتر بخند! بلندتر بخند یادِ خونه بیـوفتُم ..:) هر هویتی رو رها کردم. هر احساسی رو از بین بردم. هر خاطرهای رو دفن کردم و هر آرزویی رو نادیده گرفتم. به نظر میرسه بینقصترین فرصت برای زندگیکردنه. بدون زنجیر. مردمان شهر برای آزادی تابوت ساختندو برای عشق مرز، غافل از اینکه نه آزادی در تابوت جا میگیرد، نه عشق مرز میشناسد.-ارنستو چگوارالینک تاپیک اهدای عضو من کلیک کنید. ❤️