سلام
سال ۱۳۷۲دانشگاه خوزستان قبول شدم و همون ترم اول در ۱۸ سالگی با همسر سابقم بر خلاف نظر خانواده ازدواج کردم و بعد ازدواج پی بردم همسرم دختر نبوده. نه راهی برای بازگشت و نه میلی برای ادامه مانده بود .۱۵سال بعد پی به خیانت های او بردم و بعد از تذکر، بسادگی پاسخ شنیدم؛ من مایل به گناه نیستم. مهریه نمیخواهم جدا شویم!
برگشتم تهران. اما چندی بعد پسر ۹ساله ام ناسازگار شد وافسرده.اورا بناچار به مادرش سپردم. و شرط نگهداری عدم ملاقات با او شد و پرداخت مخارجش.قبول کردم. دیگه ازدواج نکردم . پسرم شده ۲۳ساله. اما بیزار از من. نمیدونم چطور ببینمش، آیا ماوقعرو براش شرح بدهم؟؟؟
دارم دیوانه میشم.... چه کنم؟؟؟