❌کاربر آقا هستم❌ روزی در وصیت نامه عالم بزرگی میبینند: کودک که بودم ارزو داشتم جهان را تغییر دهم. نوجوان شدم و گفتم جهان خیلی بزرگ است! تصمیم گرفتم کشورم را تغییر دهم. جوان که بودم دیدم ان هم خیلی سخت است بعدش تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم پیرمردی بودم و تصمیم گرفتم خانواده را تغییر دهم دیدم نشد. در استانه مرگ که بودم فهمیدم اگر از اول خودم را تغییر میدادم میتوانستم به همه اینها برسم...
من که شوهرتو نمیشناسم ولی اول مطمئن شو دیگه ادامه نمیده یا ادامه میده
اگه هیچی پیدا نکردی به شوخی بگو این چیهه ها کلک؟
اگه هنچز سرنخ یافتی بهش نگو چون تصمیم هیجانی میگیره
❌کاربر آقا هستم❌ روزی در وصیت نامه عالم بزرگی میبینند: کودک که بودم ارزو داشتم جهان را تغییر دهم. نوجوان شدم و گفتم جهان خیلی بزرگ است! تصمیم گرفتم کشورم را تغییر دهم. جوان که بودم دیدم ان هم خیلی سخت است بعدش تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم پیرمردی بودم و تصمیم گرفتم خانواده را تغییر دهم دیدم نشد. در استانه مرگ که بودم فهمیدم اگر از اول خودم را تغییر میدادم میتوانستم به همه اینها برسم...