بچه ها دیشب خواب دیدم شوهرم خوابیده بعد از تو اتاق جنا دارن لباساشو پرت میکنن کلا پخشو پلا کرده بودن لباساشو منم بیدارش میکنم میگم پاشو پاشو جنا دارن لباساتو بهم میریزن شوهرمم بیدار نمیشد منم میترسیدم بعد پسرمو خوابوندم ی چیزی از پنجره اومد تو گرفتمش دیدم ی بچه اس دختر بود گفتم وایسا ببینم بچه کی هسی تو اومدی تو پشتش ب من بود برش گردوندم سمت خودم موهای مشکی بلند داشت جلوش چتری چشای درشت مشکی فقط مردمک داشت گفتم اینجا چیکار میکنی مامانت کو یهو چشاش قرمز قرمز شد گف اسم مامانم سیروسه ی کاغذم بود روش نوشته شده بود سیروس گفتم سیروس ک اسم زن نیس با خودم گفتم لابد تو جنا سیروس اسم زنه گف مامانم زنه اونه ب سمت شوهرم اشاره کرد منم ترسیدم گفتم نکنه مادرش بیاد بچه منو بکشه بچه خودشو برداره بره خیلی ترسیده بودم یهو پریدم از خواب دیدم ساعت نزدیک ۴ صبحه بنظرتو چی میتونه باشع مسخره نکنید میدونم یکم خنده داره ولی خیلی تو خواب ترسیدم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.