داداش من اون زمانایی که شوهرم و من آشنا شده بودیم یه مدتی فاز عجیبی برداشته بود که نمیزارم شوهر کنی،باید بمونی خونه،من مردم اونموقع هر گ.هی دلت خواست میتونی بخوری و...!
تو راه مدرسه من و خواهرامو تعقیب میکرد حتی
چون بچه اول خونواده بود خیلی پرو شده بود،مامان و بابام خیلی بهش رو دادن و اینم رو حرفشون حرف میزد
دیگه یه مدت خیلی پرو بازی در میاورد،من که با شوهرم دوست شده بودم،مامان بابامم خبر داشتن،همدیگرو میدیدم گاهی اوقات حرف میزدیم(با نظارت خونواده)و بعد یه مدتم گفت میام خواستگاری و... .دیگه یه روز بابام با داداشم نشست برا حرف زدن که آره خواهرت مثل هر آدم دیگه ای قراره بشینه برا خودش زندگی بسازه و با یکی آشنا شده که همو پسند کردن و میخواد بیاد برای خواستگاری و...
خلاصه این داداش منم غیرت پلاستیکیش گل کرد گفتش به چه حقی به من چیزی نگفتین،من حق دارم بدونم و...بعد یه نگاه با تمام خشم انداخت بهم و در خونه رو کوبید رفت
بابامم فشارش رفته بود بالا اونروز،میگفت دیگه داره خیلی از کنترل خارج میشه
شبش اومدن خواستگاریم(داداشم خبر نداشت).یه زنگ زد به خونه که دارم میرم پیش رفیقام و دیر میام خونه،که خواهرمم گفتش برا آبجی خواستگار اومده(بچه بود از دهنش در رفت).این داداش منم عصبی شده بود و پشت تلفن میگفت چرا من خبر ندارم و شما باید بهم میگفتین و الان میام همه چیزو خراب میکنم و...
خواهرمم اومد بهم گفت منم رفتم به بابام گفتم تورو خدا اینو بگیر آدمش کن.بابامم از مهمونا عذرشونو خواست و به بهونه این که همسایه دم دره رفت سر کوچه وایساد.منم داشتم از تو پنجره آشپزخونه که به کوچه دید داشت بابامو نگاه میکردم.
یهو داداشم با موتور اومد تو کوچه،پرید پایین جلو بابام وایساد گفتش مگه من حق ندارم بدونم از کی اینطوری شدین،من باید همه چیز و بدونم و...
یه دفه بابام یه تف گنده خوابوند کف دستش و یه سیلی مشتی زد تو صورت داداشم.داداشم افتاد زمین و جرأت نکرد بلند شه.بابامم گفت مرد میخوام ت.م لاپاش باشه برا خودم تو محدوده من حد و مرز تعیین کنه،الانم گورتو گم کن برو،فقط امشب جلو چشم نباش😂
داداشمم بلند شد رفت کلا و تا فرداش نیومد و از اون شبم استبدادش تو خونه تموم شد
منم که طبیعتاً یه حسی شده بودم،هم افتخار میکردم به خودم هم اینکه بابام رو تو اون حالت ندیده بودم تاحالا،چون همیشه مودب و خونسرد بود😂
الانم که دیگه با همون خواستگار ازدواج کردم و خداروشکر داداشمم اون رفتارارو گذاشته کنار کلا