بچها من توی عقدم و از هم دوریم این بار که رفتم خونشون خودش سرکار بود و مادرش از من پیشش گله کرده بود ک نمیاد پیش ما بشینه زیاد و اونم سر همین با من قهره میگه احترام نگه نمیداری.اصلا دوس ندارم خونشونو ولی دلم تنگ میشه براش
خدایا جوری دستمو بگیر و بلندم کن که همه انگشت به دهن بمونن...(عدو شود سبب خیر ، اگر خدا خواهد)🤌🫡،(۲۹بهمن خبر بارداریمو شنیدم،خدایا ممنونم ازت،تو دلیمو حفظ کن و کمکم کن صحیح و سالم بغلش بگیرم)،از دوستانی که درخواست دوستی میدن معذرت میخوام نمیتونم قبول کنم....(خدایااااا شکرررررررت بابت پسر نازی که بهم دادی،خدایا ممنونم ازت ،امام حسین نوکرتم♥️)
سعی کن روزای تعطلیش رو بدونی و باهم هماهنگ باشین...رو مادرش حساسه احتمالا،ولی کاش اینجوری دوبهم زنی نکنه...نه تو سیاست داری نه شوهرت،کاش شوهرت حرف میزد و میگفت وقتایی که تو خونمون هستی و من سرکارم تنهایی میدونم سخته ولی پیش مادرم بشین حرف بزن ازت انتظار دارن ...نه اینکه صاف بیاد بگه احترام نگه نمیداری و بفهمونه مادرش پرش میکنه و پشت سرت حرف میزنه...توام وقتی عقدی خوددار باش یکم..ماهی یبار سر بزن دیدی شوهرت نیست دوساعت بشین پیش مادرش و برگرد خونتون ...یا نزدیک تعطیل شدن شوهرت برو خونشون که لااقل ببینیش ،بزار اونم دلتنگت بشه و برای دیدنت وقتشو خالی کنه،عقدی از الان میخشو محکم بکوب ..باسیاست برو جلو که فردا پس فردا توی زندگی مشترک به مشکل نخوری عزیزم.
خدایا جوری دستمو بگیر و بلندم کن که همه انگشت به دهن بمونن...(عدو شود سبب خیر ، اگر خدا خواهد)🤌🫡،(۲۹بهمن خبر بارداریمو شنیدم،خدایا ممنونم ازت،تو دلیمو حفظ کن و کمکم کن صحیح و سالم بغلش بگیرم)،از دوستانی که درخواست دوستی میدن معذرت میخوام نمیتونم قبول کنم....(خدایااااا شکرررررررت بابت پسر نازی که بهم دادی،خدایا ممنونم ازت ،امام حسین نوکرتم♥️)
نباید عقد میکردی پس.چون خانواده خیلیییی مهمه باید بتونی کنار بیایی و معاشرت کنی بی نهایت تاثیر گذاره
دقبقا همینطوره....خانواده خیلی مهمه
خدایا جوری دستمو بگیر و بلندم کن که همه انگشت به دهن بمونن...(عدو شود سبب خیر ، اگر خدا خواهد)🤌🫡،(۲۹بهمن خبر بارداریمو شنیدم،خدایا ممنونم ازت،تو دلیمو حفظ کن و کمکم کن صحیح و سالم بغلش بگیرم)،از دوستانی که درخواست دوستی میدن معذرت میخوام نمیتونم قبول کنم....(خدایااااا شکرررررررت بابت پسر نازی که بهم دادی،خدایا ممنونم ازت ،امام حسین نوکرتم♥️)
من ی جاری دارم میرفت تو اتاق نمیومد بیرون. 😐یبار یلدا بوده نگو این رفته بوده از اول تو اتاق با بچش تا وقتی شوهرش اومده ک بعدم رفتن.😄😄😑😑بیرون لولو بوده میخوردن