خب دوستان سلام من شادی جعفری هستم
۲۳ سالمه، ی فرد مستقل و ارتباط خوبی با خونواده دارم، داستان من از بچگی خیلی طولانی و سخت بوده، همینجوری تاپیک میزنم و میگم، کسایی ک خاستن،میتونن دنبالم کنن و داستان منو بخونن، من دوتا داداش دارم و یدونه خواهر، داداشم ۲۸ سالشه، خواهرم ۲۶ منم ۲۳ و ی داداش دیگم کوچیکه ۱۲ سالشه،ی پدر و مادر مذهبی و خدایی، کم و بیش و هم با عمو، عمه، خاله، دایی، رفت و امد میکنیم، من از بچگی زندگی سختی داشتم، خوانوده نه ها، فقط من، چون بالاخره کلی دعوا کردیم کلی بحث کردیم، دعوای تو خونه، رفتارای دیگران، و خیلی چیزای دیگه ک بعضیا درک میکنن، بابام معتاد نیست اما خب بعضی اوقات دعوا و جر و بحث میکرد و حرف حرف خودش بود یجورایی، بالاخره نمیشه که، شاید ی جاهایی حق با من یا دیگران بوده! منم جواب میدادم و میگفتم حرف من باشه! اخه بچه هستی قطعا مغرورم هستی دیگه! بقیش تو تاپیک بعدی😍😁🤌🏻