خیلی حساسم به تیکه ولغز جوری که تا یکی دو روز بعد مهمونی بدن درد میگیرم و کارام از شدت افسردگی میمونه حتی با مادر خودمم اوکی نیستم همه بهم میگن خیلی حساسم ولی مطمئنم تو موقعیتی که منو میزارن قرار بگیرن شاید خیلی واکنششون از من شدید تر باشه.اصلا حس میکنم آدمها از من خوششون نمیاد یه بار دقت کردم تو جمع نشسته بودیم همه برای بار صدم بهم گیر دادن چرا بچه دوم رو نمیاری جواب ندادم مامانمم قاطی شون میشه در صورتی که به کسایی که تو موقعیت منن اصلا گیر نمیدن ولی من کلی برنامه دارم هر جا ببینن بهم میگن داری به بچه اولت ظلم میکنی این یه نمونه هست یا مادرشوهرم اینا از قصد از زنهای دیگه تعریف میکنن جلو شوهرم ،تا حالم خوب میشه یه مهمونی و یه تیکه ولغز جدید که حالمو بد میکنه
امان از یه مثقال گوشت تودهان ما آدم هاااا منم خودم چند بار به دختر عموی شوهرم گفتم بچه دوم بیار هردفعه هیچی نمیگف ولی بعدا گف ن پولشو دارم ن شوهر خوب دلت خوشه اا ازش عذرخواهی کردم ودیگم ب کسی نگفتم هرگز دختر خودمم ازدواج کنه فقط میگم یکی کافیه چون واقعااآاا باید شرایط روحی ومالی خصوصا شوهر خوب وبد بودن ودرنظرداشت