2777
2789

طولانیه یکم . تیکه تیکه میذارمش من تو دوران عقدم

من سه روز بود همش سردرد داشتم دیگه امونمو بریده بود امروز صبح به همسرم توی چت گفتم خیلی سرم درد میکنه نمیتونم دردشو تحمل کنم دیگه اونم گفت آها😐 بعد من حرفمو ادامه دادم بازگفدآها بعدش من گفتم ینی برات مهم نیستم که در جواب درد من فقط یه آها میگی

اونم چس کرد و رفت کلا دیگه انلاین نشد منم نه زنگی زدم و نه پیامی دادم تا شب فقط داشتم گریه میکردم ازینکه چقدر من دوسش دارم

بعد تو دوران پریودمم من یکم حساس شدم اصلا حالم خوب نبود

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

تا همین امشب که خودش بهم زنگ زد و هی پیام داد بریم خرید برای روز مادر و این چیزا 

منم از حرف خواهرس فهمیدم برام انگشتر گرفته کادو

من اماده شدم که برم وقتی اومد دنبالم دوباره مودی شد و گوشیو ریجکت کرد گفتم خب چرا ریجکت گفت حال حرف زدن ندارم

گفتم اوکی دیگه چرا میای دنبالم وقتی نمیخای حرف بزنیم

ولی دیگه دم در بود منم نمیخواستم خانوادم متوجه دعوامون بشه باهاش رفتم 

شوهرمن هروقت میگم سرم درد میگه خب یک‌کم‌گوشی بزار اونور همش سرت توگوشی اخه، استراحت کن🤭🤭🤭😄

یادیگه خیلی بخواد بهتر بگه درکنارش میگه قرص بخور خوب میشی

تهش میرسه به خدا،پس از اولش بسپار به خدا🥰

بعد دیگه انگشترو همینجور بدون تبریک داد بهم منم گفتم انگشتر نمیخام بجاش رفتارتو ی ذره درست تر کن همه ی روزا باهام خوبی چیشده چت شده امروز 

بعد دوباره شروع کرد که من هر کاری میکنم تو نمیبینی تو بچه ای و فلانی با داد میگفت همشو

بعد منم همش میگفتم داد نزن نمیخام کسی بشنوه

اینم بگم که خیلی دوسش دارم بی نهایت اونم همینطوره نمیدونم چش شده بود اصلا

یکم بحثمون شد من هیچییی نمیگفتم فقط گریه میکردم و اون داد میزد

بعد داد میزد که گریه نکن خب چجور جلو گریمو بگیرم :(

من بهش گفتم تو دوسم نداری؟ گفت نه ندارم گفتم واقعا نداری گفت اعصابمو خورد کردی و ...

بعدشم من همش گریم گرفته بود بابامم خیلی حساسه روم اگه میومد دنبالم میدید چشامو دعواش میشد حتما 

برا همین گفتم منو ببر خونمون بعد گف میبرمت و اینا من میلرزیدم از حال بد 

بلند تر داد زد گف سیکتیرررر کن برا چی اینجور میلرزییی

دیگ همینجا من انگار زبونم بند اومد حس خفگی بهم دست داد انگار زبونم برگشت تو حلقم اصن

حالم خراب شد افتادم بعدش بغلم کرد و معذرت خاهی 

ولی پاشدم اومدم خونمون 

ولی تا لحظه اخر هیچی نگفتم بهش حتی اومدنی بغلم کرد و بوسم کرد ولی من چیزی نگفتم حالا از شما یه نظری میخام

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792