من و همسرم مبلغ ۱۰تومن به مادرشوهرم بدهکار بودیم (اون موقع باردار بودم)
بعد که بچمون به دنیا اومد گفت نمیخواد پول رو پس بدی ، عوض قربونی بچت برو یه گوسفند بخر
حالا اینم بماند که آخه آدمی که نداره مگه واجبه که بره تو اون شرایط گوسفند بخره
اینا گذشت و گوسفند و همسرم خرید و کلی هم انگار که منت بزارن ما پول گوسفندا و چشم روشنی دادیم
موقعی که داشتن گوشت هارو تیکه میکردن ،تقریبا آخرهاش رفتم خونه مادرشوهرم (باهم تو یه ساختمونیم) ،پرسیدم چه قدر گوشت در اومد ،بعد خواهر شوهرم گفت فلان قدر که اینجا روی زمینه ،همینقدر هم توی فریزر ،انگاری که یه دفعه مادرشوهرم شوک شده باشه گفت به خواهر شوهرم که چی میگی ،همش همینه که قراره بین فامیل و در همسایه پخش بشه
من یه لحظه حس کردم داره دروغ میگه ها ولی چون درگیر بچم بودم و تازه مادر شده بودم بیخیال شدم
بعد چند وقت ،تقریبا یک ماه فلفل دلمه لازم داشتم ، مادر شوهرم خونه نبود رفته بودن عیادت کسی ،رفتم خونشون که از فریزر فلفل دلمه بردارم ،یه هو دیدم کشو اول گوشت ،کشو دوم هم پر گوشت ، ما خرید گوشت اینامون باهمه ،چون اگه قرار باشه خرید کنن شوهر من باید ببرتشون خودشون نمیتونن
هیچی دیگه از حرص و ناراحتی داشتم خفه میشدم
انگاری هم پولشون رو پس دادیم ،هم رو سرمون منت گذاشتن که ۱۰ تومن براتون چشم روشنی دادیم