امروز رفتم سر کوچه منتظر دخترم بایستم تااز سرویس تحویل بگیرم یه پسر بچه کلاس دومی اومد از کنارم رد شد یکم که دور شد یهو یه سگ به بچه حمله کرد پارس میکرد و میخواست بگیرتش بچه خیلی ترسیده بود یهو نمیدونم این شجاعت رو از کجا آوردم چنان دویدم طرف سگ و به بچه گفتم بدو خونتون و سگ رو دعوا کردم خودمم تعجب کردم ،چون من از سگ خیلی میترسم اینبار سگ دوید سمت من اما خودمو نترس نشون دادم یه سگ پرت کردم طرفش سگ ول کرد رفت اما تو رو خدا مثل من اگه تو کوچه خلوت هستید و عبور کمه برید سر کوچه منتظر بچتون بمونید عزیزان اگه خدایی نکرده من اونجا نبودم الان حال بچه معلوم نبود ،من زیر بارون زیر برف رفتم شده تا یک ربع ده دقیقه موندم بیرون اما دلم نیومده به دخترم بگم تنها بیاد