2777
2789
عنوان

به کی حق میدین؟

| مشاهده متن کامل بحث + 335 بازدید | 55 پست
دو تاعاشق واقعی ا زهم جدا نمیشن این وسط یکی علاقه اش کمتر بوده و پسر جماعت با سماجت میتونه هرکیو را ...


اره اینم خواستم بگم پسره اگ‌واقعا عاشق باشه یه راهی پیدا میکنه راس میگی

دلا خوو کن به تنهایی🍁🍃که از تن ها بلا خیزد🍁🍃
دو تاعاشق واقعی ا زهم جدا نمیشن این وسط یکی علاقه اش کمتر بوده و پسر جماعت با سماجت میتونه هرکیو را ...

آفرین حرف خوبیو زدی 

دقیقا منو شوهرم ۱۲سال دوست بودیم اردیبهشت امسال عقد کردیم

با اینکه خانوادش اذیتم کردن و فوحش میدادن هر دقیقه اما تصمیم گرفت بیخبر عقد کنیم و کردیم 

پسرا کافیه که بخوان اونوقت هیچکس نمیتونه جلوشونو بگیره 

من ساکن تهرانم کالسکه شیر ساز و کل چیز های کوچولوم رو از اپ بی‌بی لایف سفارش دادم. راستش اولش برای خرید اینترنتی سیسمونی یکم حساس بودم، مخصوصاً از بابت اصل بودن جنس‌ها، ولی وقتی سفارشم رسید واقعاً خیالم راحت شد 😊

همه چیز دقیقاً همون چیزی بود که توی سایت دیده بودم، بسته‌بندی خیلی مرتب بود و ارسال هم سریع انجام شد. از پشتیبانی هم هر سوالی داشتم خیلی خوب راهنماییم کردن.

در کل تجربه خرید خیلی خوبی داشتم و چیزی که بیشتر از همه برام مهم بود این بود که محصولات اصل و اورجینال بودن. حتماً برای خریدهای بعدی هم دوباره از بی‌بی لایف سفارش می‌دم 💜👶🏻

https://babylifeshiraz.com/app/

چیزی به عنوان یهو نداریم .یا با  دختره به اختلاف برخوردن یااینکه پسر عاشق یکی دیگه شده .حتما دل ...

۳روز قبلش باهم حرف میزدن یعنی میزدیم به من میگفت دوست دارم و واقعا داشت ولی ۳روز بعدش خبر نامزدیش اومد

از این دو مورد هیچکدومش نبود حتی اون نمیدونست دختره چندسالشه کلا چشم بسته به حرف مادرش ازدواج کرد پدرشم مریض بود و گفتن پدرت مریضه و مارو تنها میذاری

دلیلش دوری بود مادر پدرش قبول نمیکردن بیاد اینجا و مادر پدر منم نمیذاشتن برم اونجا قبل ۳سال مادر پدرش قبول کردن ولی بعد ۳سال زدن زیر حرفشون..

معلومه دیگه حق با دختر پسره خالی کرده پشت دخترو

بدجورم نامردی کرد نباید بهش هیجوقت اعتماد میکردم زد زیر حرفاش و آخرش به حرف مادر پدرش گوش داد 

اگه اینطوری بود نمیومد سمتم

درسته براش سخخته ولی اینطوری بیشتر به نفع دختره ست چون ازدواج هم میکردی مادرشوهر نمیذاشت با خیالت را ...

دقیقا هر چی میشد باید حرف مادرشو گوش میداد

اگه اینطوری بود سمتم نمیومد منم زندگیمو ادامه میدادم

الان نامزده هی به من زنگ میزنه که چی؟تصمیمتو گرفتی حالا دلت برا من چرا باید تنگ شه؟میگه من حالم از تو بدتره تو میتونی به یکی بگی نامرد من چی بگم

هعی منو بگو که آدم حسابشون کردم تازه فامیلم هستن رفت با دختر داییش ازدواج کرد

خودش پسرخاله بابامه

هردوتا خانواده بهم نامردی کردن همشون

من خودم تجربه مشابه داشتم که این قاطعانه میگم کم کاری از سمت پسر

نزدیک دوسال باهم بودیم عاشقانه!کاملا همو بلدبودیم دعوا و بحث به ندرت اعتماد غوغا میکرد علاقه زیاد!(البته گویا از دید من )

گفتیم خب به اندازه کافی باهم بودیم تضمیم بگیریم میخاییم تو زندگی هم باشیم یا نه اقا پسر هم میخاست مهاجرت کنه المان به خاطر بنده ازدواجی شد و نرفت!(به گفته خودش)

خلاصه حرف سکه و تیکه جهیزیه با خود پسره زدیم و قبول کرد(همزمان داداشم داشت نامزد میکرد و در جریان سنت هامون بود) تا مامانش اینا اومدن خواستگاری گفتن 14 تا سکه و بدون تیکه جهیزیه!پسره هم حرفامون رو فراموش کرد و گفت حرف مادرش منم گفتم بسلامت!(تجربه طلاق تو پسر اولشون داشتن که بیشتر منو میترسوند و مادرش به نظر بسیار دخالت کن و قلدر بود)

اونجا فهمیدم اونهمه عشق و علاقه کشک بود دقیقا جاییکه باید دفاع میکرد وعلاقه خودی نشون میداد کشید عقب!

دهنم سرویس شد تا فراموشش کنم سه سال بعد در نهایت بنده با بهتر از ایشون ازدواج کردم!

و بعید میدونم ایشون طعم خوشبختی چشیده باشه(متاهل شده ولی پنهون میکنه تاهلش رو از همه تو دنیای مجازی!)

۳روز قبلش باهم حرف میزدن یعنی میزدیم به من میگفت دوست دارم و واقعا داشت ولی ۳روز بعدش خبر نامزدیش او ...

یه دختری با یه پسر نامزد میشن ولی نامزدی اونها فقط سر شهر بهم میخوره ‌چون دختره زیر حرفش زد وقبول نکرد شهر دیگه بره ‌.الان برای شما برعکس شده

بالاخره پیش میاد  همه ی دوستیا که به ازدواج ختم نمیشه

بله ولی من قصدم دوستیو سرگرمی نبود قصدم جدی بود و اونو جدی گرفته بودم میدونم واقعا قصدش جدی بود ولی آخرش زد زیر حرفاش حرف مادر مهربونشو گوش کرد چون پدرش مریض بود چون نباید ازشون دور میشد میومد محل ما، حالا خوبه خودشون از اول قبول کردن تازه ۳سال بعد از خواب بیدار شدن

زندگی یه دخترو بازیچه گرفتن 

دقیقا هر چی میشد باید حرف مادرشو گوش میداد اگه اینطوری بود سمتم نمیومد منم زندگیمو ادامه میدادم ال ...

بگواین اولشه اینقدر میخایی تا اخر عمرت حسرت و درد بکشی بدبخت

همشم بخاطر بی عرضگیت

دیگه هم به من زنگ نزن!

بلاک کن تمام

اون تصمیمش رو گرفته که برینه تو زندگیش نذار با تو هم دوباره بازی کنه

بذارش کنار

مطمن باش بهتر از اون میاد کسیکه قدرت میدونه

سه سال به نظرم خیلی زیاده  شش ماه رفت و آمد کنید وقتی دیدید بهم میاین ازدواج اگه دیدین به درد ...

فامیل بودن همیشه خونمون مهمون بودن

من چندبار قبولش نکردم خودش هی چندبار خانوادشو فرستاد خونمون

۳سال منتظر و اعتماد من جوابش نامردی اون بود بعد میگه من حالم از تو بدتره تو میتونی یکیو بگی نامرد من چیکار کنم زن داره بازم به من فکر میکنه که چی؟؟بالاخره خوودش قبول کرد خودش دیگه حرفو دلیلاش به درد خودش میخوره 

اولش مادر پدرش حرف خانوادنو قبول کردن که پسرش اینجا بیاد واسه زندگی ولی بعد ۳سال میگن نهه پدرت مریضهه چطوری میتونی مارو تنها بذاری بری چندروز  بعدم نامزد میکنه به همین راحتی

چوب خدا صدا نداره گلم.اگ کسی دوتا عاشق واقعی از هم جدا کنه خدا بدش میاد گناهه.تاوانشو میبینن

همش خانوادش میگفتن همینجا ازدواج کن آخرم موفق شدن مادرشم سریع شوهرشو که مریضه بهونه کرد که مارو میخوای تنها بذاری بری شهر غریب حالا خوبه خودشون ۳سال قبل قبول کردن مگه مجبور یودن؟هعی منو بگو که اعتماد کردم به خدا هر کی میگفت اینطوری میشه باور نمیکردم

خانوادش ذره ای فکر نکردن با دل این دختر بازی نکنیم؟اونادفط خواسنن پسرشونو تزدیک خودشون نگه دارن خب از اول قبول نمیکردن همون ۳سال پیش

هعی فقط به خدا امیدوارم

خیلی بده ۳روز قبل با من حرف زده ۳روز بعدش خبر نامزدیشو بشنوی آخه چقدر راحت بود براشون

من فقط میدونم به هیچ کس نمیشه اعتماد کرد  اونم در مورد ازدواج

دقیقا دقیقا این شد واسه من تجربه که به هیچکس نمیشه اعتماد کرد

من از خودم بیشتر اعتماد داشتم بهش چی شد؟هیچی 

اصلا خانوادش یه طرف خودش چطور قبول کرد بعد میگه حالم از تو بدتره یهو بی عقلی کردم اصن یه حرفایی که چی

همتون به من نامردی کردین زدین زیر حرفاتون

دو تاعاشق واقعی ا زهم جدا نمیشن این وسط یکی علاقه اش کمتر بوده و پسر جماعت با سماجت میتونه هرکیو را ...

واقعا همو دوست داشتیم و همیشه به شوخی باور بر این بود که علاقه اون بیشتره چون قشنگ معلوم بود 

و حتی از نامزدیشم خبر دارم چون فامیله حتی به لبخند نمیتونست بزنه یا روحیه نداشت 

اخه مگه میشه آدم زود فراموش کنه

مادرش هی گریه میکرد کل خانوادش میگفتن یا ما یا اون انتخابشم کرد میگفتن بری اونجا دوره شهر غریبه فلان بسار پدرت مریضه مارو تنها میذاری 

ولی منم آدم بودم دل داشتم خانوادش اول راضی بودن خب از اول ناراضی میشدن نه بعد این مدت

هر دو مقصرن اگه دوستی به قصد ازدواجه اصلا نباید طولانی بشه ، چون اگه دو نفر قصد کنن که همو بشناسن چن ...

بطور معمول و عادی درسته

ولی شرایط ما فرق داشت نمیشد بگیم بعد دوماه الان میتونیم ازدواج کنیم اگه دست خودمون یا خانوادمون بود اونموقع ازدواج میکردیم انقدر طول نمیکشیدحتی خیلی زودترمن آدم دوستیو اینا نبودم تو فکرشم نبودم یکم حرف زدیم واسه آشنایی دیگه نتونستیم ازش بیرون بیایم از طرفی شرایط ازدواجم نبود  دست کسی هم نبود ه

قصدهر دوطرف واقعا جدی بود خانواده ها میدونستن البته تا چندماه قرار بود حرف بزنیم که ادامه پیدا کرد و دست خودمون نبود وگرنه همونموقع ازدواج میکرویم قرار بود همه رو حرف خودشون بمونن ولی حرف زدیمو آخرش این شد 

من یه مورد خوب بود توی رندگیم اولین بار که باهاس صحبت کردم گفت یکسال باهم باشیم جهت آشنایی بعد میام ...

اون اومده بود خواستگاری و جهت آشنایی قرار بود تا دوماه یا یکم کم کمو بیش صحبت کنیم یعنی قصد جدی بود ولی بنابر شرایطی مجبور شدیم صبر کنیم و این ادامه دار شد وگرنه منم از اول اول آدم دوستی نبودم به کسی رو نمیدادم حتی همینن قبول نداشتم هی اومدن اومدن قبول کردم قرار بود خودشو خانوادش که فامیلم هستن رو حرفشون بمونن ولی چقدر موندن..

اخه ذره ای به دختر مردم فکر کردن معلومه که نه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   mahlin1678  |  57 دقیقه پیش
توسط   danial_2  |  1 ساعت پیش
توسط   iisisii  |  1 ساعت پیش