درکت میکنم یهووییی با کلی اماو اگر مواجه شدی
یهویی خالی شدی
کاخ رویاهات ریخت
نمیدونی کی هستی
الانباید چیکار کنی!چون همه برنامه های ایندت ر وکنار ایشون ترسیم کرده بودی و کلی ام باهم برنامه و هدف تعیین کرده بودید!
هعی میگی این بودن دوست داشتنش
ما خاطر ها با هم داشتیم روزگاری گذروندیم
واسم یه پارتنر عالی بود مهربون با درک و شعور هر چی بگم کمه از حس و حالم تو اون رابطه هیچ وقت فکر نمیکردم اون پشتم خالی کنه!
منم همینارو بهش گفتم بهم میگفت مامانم از خداش من کیس معرفی کنم
گفتم این بود از خداش بودن!؟
شما که جرات تصمیم گیری نداشتی باید تو دایره امن مادرت دختر انتخاب میکردی!
شما دختر مردم رو طلاق دادید!شما میترسید!(عروس اولی با 300 تا سکه طلاق گرفته بود)و میگفتن بیشتراز 14 تا نمیندازیم چون چشممون ترسیده!
با اون مادرش حدس زدم مادره دهن عروس رو سرویس کرده که رفته!
پسره خودش اپارتمان داشت که من میدونستم تو جلسه خواستگاری مادرش گفت دختر خانم کوتاه بیاد یه اپارتمان میدم بهشون برن زندگی کنن!(به اسم خودش تموم کرده بود اپارتمان پسرو)
اون خیلی عفریته بود
مامانم گفت اونا اومدن دختر مفت ببرن!
میدونم ناراحتی ولی کلا ببر ازش من ماهها که نه سالها منتظر بودم برگرده چون هیچکدوممون نامزد نکردیم!بعد از سه سال فراموشش کردم و ازدواج کردم و راضی ام بسپار به خدا