سلام
برادرشوهرم هر بار بهم یه متلکی میندازه یا خودمو خونوادمو تحقیر میکنه .
من کاری به کار کسی ندارم و سرم تو لاک خودم و زندگیه خودمه و به همه احترام میذارم.
وقتی میاد بهم توهین میکنه من زبونم قفل میکنه و اصن مغزم هنگ میکنه که جوابشو چی بدم شوهرمم مثه خودمه اونم اون لحظه نمیتونه هیچی بگه بعد میایم خونه جفتمون حرص میخوریم .
از یه طرفم جاریمو از فامیلای شوهرم شنیدم که قبلا عاشقه شوهرم بوده و شوهرم قبول نکرده باهاش باشه و اونم به برادرشوهرم پیشنهاد داده به شوهرمم گفتم اینو تایید کرد ولی گفت تو بهش فکر نکن اون الان شوهر داره منم از همون قدیم دنباله یکی با شخصیت و اخلاقای تو و چهره و هیکله تو بودم اون هیچ کودوم معیارامو نداشت ولی تو همشو داری .
بعد ولی جاریم جلو شوهرم شورتک و تاپ میپوشه . تو عروسی یه بار اومد دست شوهرمو گرفت برن برقصن شوهرم قبول نکرد و ... خیلییی چیزای دیگه که هر بار شوهرم ضایعش کرده
هر بار با رفتاراشون آزارم میدن و من فقط حس بدش برام میمونه .
اینقدر ازشون خسته شدم که دیگه حتی نمیخوام ریختشونو ببینم .
به شوهرم گفتم هر وقت خواستی برو پیششون بالاخره برادرته کلا هم همین یه داداشو داری ولی من حوصله جنگ اعصاب ندارم نه میتونم جواب بدم و مثه خودشون رفتار کنم نه میتونم بی تفاوت باشم و از کاراشون آزار نبینم .
پس بهترین کار اینه که از زندگیم حذفشون کنم.
ولی واقعا حسرت میخورم کاش آدم بودن میشد همه با هم خوب باشیم .
به نظرتون میشه برادرشوهرو از زندگی حذف کرد ؟ چون با پدرمادرشوهرم خوبیم میترسم بالاخره خونه مادرشوهری عروسی عزایی مهمونی جایی ببینمشونو باز با زبونه تیزشون اذیتم کنن