2777
2789

پسرم و باپسرخواهرشوهرم توحیاط مادرشوهرم داشتن بازی میکردن پسر خواهرشوهرم خیلی نازک نارنجیه تایچیزی بشه میاد گریه وشکایت پیش مادرش اما پسرم بلدنیست بیاد از کسی گله کنه وهمونجا از حقش دفاع میکنه 

خلاصه پسرخواهرشوهرم نزاشته دست به باغچه بزنه و فقط خودش بازی میکرد(جفتشون ماشین داشتن از همونا ک توشون میشه خاک ریخت و اینا)خلاصه پسرخواهرشوهرمم رو پسرم خاک انداخته اما پسرم نیومد گله و شکایت وقتی پسرم خاک میریزه رو سر پسرعمش اون باگریه وشکایت میاد پیش مامانش مامانش زیر زبون غر میزنه منم تذکر میدم ب پسرم 

دفعه دوم میرن بازی پسرم میزنتش اینم میاد جیغ و گریه خواهرشوهرمم میره تو حیاط باتمام توان داد میزنه رو سرپسرم من رفتم توحیاط دیدم پسرم ی گوشه نشسته بغض کرده و بهم میگفت برو عمه و دعوا کن خلاصه رفتیم داخل نشستیم من چیزی نگفتم فقط خواهرشوهرم باد کرده بود و قیافه گرفته ک گویی من پسرشو زدم پسرمم هی میگفت به عمه بگو چرا سرم داد زد 

منم ب شوخی گفتم مهناز چرا سر آرمین داد زدی اونم مثل بادکنک یهو منفجر شد که پسرت پسرمو زد ومن به پسرت گفتم این بچه حال نداره اما زدتش کسیم بهش تذکر نمیده(حالامن صدبار تذکردادم ب پسرم اما پسرم تاکسی نره رو اعصابش دست بلند نمیکنه پسر اینم زیرک اذیت میکنه یا نمیزاره بازی کنه واینم عصبی میشه) گفتم خب بچن باهمدیگه بازی میکنن یکم دیگه هم آشتی میکنن گفتم کسی اینجا همسن پسرم نیست اونم میاد باپسرت بازی کنه خواهرشوهرمم گفت اره خودپسرت میاد دنبال پسرم منم گفتم اوکی دیگ نمیزارمش حالا چته مگه من چی گفتم این بچه ناراحت بود گف ب عمه بگو چرا سرم داد زده

بچن باهمدیگه بازی میکنن 

خلاصه خیلیییی ناراحت و عصبی شدم من هیچوقت پیش نیومده بچه ای پسرمو بزنه و برم اینطور دعوا چون اعتقاد دارم بچن نمیفهمن حالا پسرم ۴ سالشه پسر اون خانم ۷ سالشه 

و کلی خواهرشوهرم میگفت ب پسرت گفتم پسرم حال نداره تازه سرماخوردگیش خوب شده بهش گفتم اخه مگه بچه ۴ ساله میفهمه؟

خلاصه اونم رفت تو قیافه منم کلی اعصابم داغون شد خیلی خاله زنکه ومارموز و رو مخمه نمیدونم حالا یعنی من مقصر بودم؟




همیشه همینطوریه حالا شوهرم کلی ب خونواده شوهرم کمک میکنه درومد گفت فلان جاری بعنی جاری خودم گوشواره میگشت ک واسه مادرشوهرم بخره (حالا فقط حرف بود ندیدیم بخره)اما خواست حرصمو دربیاره اینطوری همیشه تعریف اون عروس و میکنه یا اون روز میبینه مادرشوهرم دوستم داره احترام میزاره زورش میاد مادرشوهرم یه لباس خریده بود تااومدم نشونم داد حالا دخترش پرید گف نگا کن و من از کی بهش میگم لباستو بیار ببینم میگفت خستم(اینجا ته حسادتشو نشون داد)وخیلی کارای خورده ریزه اینطوری با زبونش داره ک خستم کرده ازبس سکوت کردم ولی دیروز منفجر شدم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

نه  دیگه نزارپسرت با پسرش بازی کنه ولی چ. خوب ک خودش حقشو. میگیره

اخه بچن نمیشه جلوشونو گرف حالا خوبه پسراون هی پسرمو صدا میزد بعد دعوا و گویی هیچی نشده رفتن بازی فقط الکی مادرش دعوا درست کرد

اخه بچن نمیشه جلوشونو گرف حالا خوبه پسراون هی پسرمو صدا میزد بعد دعوا و گویی هیچی نشده رفتن بازی فقط ...

چون شعور نداره بچن بالاخره 

ولی من جات بودن اگر صدا میکرد میگفتم فلانی جان پسرمو صدا نکن دعوا میکنید میای میگی مامانت ناراحت میشه 

پسرمم میبردم سرگرمش میکردم

اینجوری بچش هم میفهمه دفعه بعد بازی کنه بیاد بگه دیگه نمیزاری پسرت باهاش بازی کنه تنها می مونه

مامانش هم میفهمه پسر خودش میاد هی


ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792