2777
2789
عنوان

نامزدی

257 بازدید | 27 پست

سلام دوستان نی نی سایت 

کسی هست وقت داشته باشه حرف بزنیم 

دلم خیلی شکسته از نامزدم . پدرم زنگ زد به پدرش بهم زد .کفت من اجازه نمیدم دخترم با پسرتون ازدواج کنه . لطفا شب یکی و بفرستید امانتی هاتونو بفرسته . کسی و نفرستادند . پسره همون موقع بهم پیام داد پدرت اینکارو کرده . ولی دیگه پیگیر نشد . دیگه نیومد دنبالم .کاری نکردن .تلاشی نکرد . 

چرا به چه دلیل پدرت همچین کاری کرده !!!

چون شب یلدا اومدن اینجا .بعدش که رفتن نامزدم بهونه کرد که تو و شوهر خواهرت به من خندیدید و خواهرت تایید کرد . فک کردی با خر طرفی .من تورو‌کنار خودم نمیبینم . ما باهم رفیق نیستیم .خانوادع که هیچی . من نه عضوی از خانواده شما هستم نه خواهم شد . بهم گفت هممون خانوادگی فهمیدیم . از چند روز قبلش هم دنبال بهونه بود همش میگفت صداقت نداری صداقت نداری 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

چون شب یلدا اومدن اینجا .بعدش که رفتن نامزدم بهونه کرد که تو و شوهر خواهرت به من خندیدید و خواهرت تا ...

خب شاید نامزدت از یه موردی حساس شده 

باید بهش توضیح میدادی 

و یجورایی دو طرفه موضوع رو حل میکردین

و خانواده رو وارد بحث نمیکردین یکم صبر میکردی زمان بگذره 

فک میکنم پدرتونم یکم هیجانی برخورد کردن 

با این ک بزرگ خونه‌ست باید مشکل رو حل میکرد نه اینکه بخواد خراب ترش کنه


شما هم بهتره فعلا هیچ اقدامی نکنید و بشین کامل و منطقی با نامزدت حرف بزن


شما باید یاد بگیری ک هیچ وقت نباید مسائل زناشویی رو با خانواده مطرح کنی

قبل از هر چیزی با یک مشاور حرف بزنید 

پسرم ، تو بهترین هدیه بهشتی از جانب خدایی😍😘

چرا به چه دلیل پدرت همچین کاری کرده !!!

رابطه ما یه آسیب بدی دید و ۲۴ روز از هم بی خبر بودیم . سر این موضوع که دوستش و خانومش و بچش رفته بودن خونشون . نامزدم یهو پیام میده من و دوستم و زنش و داداشم میریم بیرون . منم تعجب کردم گفتم مگه میشه تو بدون من بری .چون خودشم تمیزاشت من برم اینجوری جایی . گفتم من با خواهرم شوهرش نمیرم بیرون . ولی تو میری ؟ گفت زر نزن .گوشی و قطع کرد روم و هرچی بهش زنگ زدم جواب نداد . رفتم دم خونشون . اومد پایین و خاست منو برسونه خونه .بهش گفتم به من میگی زر نزن ؟ داد زد سر من تو تمومی برا من . همینم کم مونده زنم این وقت شب بیاد تو خیابون . بعد بهش گفتم مگه من میرم با خواهرم و شوهرش بیرون گفت دوست منو خانومش و اون خواهر و شوهرش مقایسه نکن . منم ناراحت شدم جوابشو دادم بی احترامی به خانواده ها شروع شد ، گفت بابات ۴ تا ساختمون ساخته چسی میاد . منم گفتم بابام دانشگاه تهران درس خونده بابای توام بی سواده . اونم منو زد . گفت اونجام توی اونجای خواهر مادرت . بعد مامانم زنگ زد دلم پر شد بهش گفتم میگه خواهر و شوهرش و نمیتونم تحمل کنم بدم میاد ازشون و منو زده و اینا .مامانمم گفت پیاده شو از ماشینش و اینا . یه هفته بعد هم تولدش بود مام کاری نکردیم . بعد ۲۴ روز همو دیدیم و خیلی سرد بود که من تا دقیقه آخر به مامانت گفتم مامان . ولی مادرت گفت پیاده شو از ماشینش . گفت دامادتون حرومزداس بعدا تو سفره اونا چیزی نمیخورم . و بعدش ۲ هفته خوب بودیم تا به شب یلدا رسید و اینجوری شد 

خب شاید نامزدت از یه موردی حساس شده  باید بهش توضیح میدادی  و یجورایی دو طرفه موضوع رو ح ...

پدرم گفت خیلی باهات رفتار بدی داره . بزار زنگ بزنم‌تمومش کنم مطمعن باش اون میاد دنبالت . و بعدش بهت یاد میدم چجوری رفتار کنی .ولی هیچ خبری نشد از سمتشون . 

چرا به چه دلیل پدرت همچین کاری کرده !!!

من احساس کردم منو نمیخاد و دنبال بهانس .خواستم ارزش خودمو حفظ کنم و اگه قرار بر این باشه باهم باشیم درست رفتار کنه باهام . به این دلیل گفتم زنگ بزنه . البته هنوز نیومدن وسیله هاشونو ببرن . ولی مطمعنم ناراحته از اینکه پدرم فهمیده .و انتظار داشت نگم بهش ، ولی بابام کفت کار خوبی کردی تورو بی صاحاب دیده . بهت گفته تا عید بهت فرصت میدم که ببینم به درد هم میخوریم یا نه . 

رابطه ما یه آسیب بدی دید و ۲۴ روز از هم بی خبر بودیم . سر این موضوع که دوستش و خانومش و بچش رفته بود ...

ببین عزیز دلم خواهرانه میخوام بهت یه چیزی بگم

شما و نامزدتون هر جفت به بلوغ عاطفی نرسیدین 

و شما عزت نفس کافی واسه رابطه نداری شما یک خانومی باید رو عزت نفس و اعتماد به نفس خودت کار کنی تا در مواقعی ک مشکلی پیش اومد بتونی بهترین راه حل رو ارائه بدی

منم دقیقا اوایل نامزدی مث شما بودم نامزدمم ک بدتر از خودم

جفتمون هر روز دعوا داشتیم جوری ک نتونستیم همو تحمل کنیم

بعد من اومدم رو خودم کار کردم و تغییر کردم وقتی بحث میشد یاد گرفتم کنترل کنم 

بعدها نامزدمم تغییر کرد 


کلا مردا قلق دارن باید یاد بگیری 

وقتی رگ خوابش دستت اومد اونوقت میشه متی خودت

اونموقع حرف حرف توعه شک نکن

پسرم ، تو بهترین هدیه بهشتی از جانب خدایی😍😘

چرا به چه دلیل پدرت همچین کاری کرده !!!

بعد شب یلدا پیام داده بود اون چیزایی که میخوام در تو ندیدم 

تو با خانوادت خوشی .پس منو میخوای چیکار . فک کردی من خرم که با این و اون میخندی به من . دقت کردی ما اصن میوه نخوردیم . دامادتون زحمتاتونو هدر میده. من فک کردم تو کنار منی من نمیبینم تورو کنار خودم . از راه که اومد رفت روی مبل تکی . که کنار من نشینه . 

پدرم گفت خیلی باهات رفتار بدی داره . بزار زنگ بزنم‌تمومش کنم مطمعن باش اون میاد دنبالت . و بعدش بهت ...

میتونست از روش های دیگه ای استفاده کنه هم مفید باشه هم لجبازی نباشه


پسرم ، تو بهترین هدیه بهشتی از جانب خدایی😍😘

ببین عزیز دلم خواهرانه میخوام بهت یه چیزی بگم شما و نامزدتون هر جفت به بلوغ عاطفی نرسیدین  و ...

الان به اینجا رسیده چیکار باید کرد 

پدرم میگه میان اینجا با پدرش بهت قول میدم ، ولی من گفتم از این موضوع متنفره که با تو رو در رو بشه . و نمیاد . خودشم دیگه پیامی نداد به من 

بعد شب یلدا پیام داده بود اون چیزایی که میخوام در تو ندیدم  تو با خانوادت خوشی .پس منو میخوای ...

عزیزم من فک میکنم جفتتون حساس شدین

بخدا یه سوتفاهم بوده.


پسرم ، تو بهترین هدیه بهشتی از جانب خدایی😍😘

الان به اینجا رسیده چیکار باید کرد  پدرم میگه میان اینجا با پدرش بهت قول میدم ، ولی من گفتم از ...

الان ک این کار شده

امشب بهش پیام بده میخوام باهات حرف بزنم 

بیا بشینیم منطقی حرف بزنیم

تو هم اروم بدون عصبانیت بشین حرفاتو بهش بگو

من احساس میکنم نامزدت حساس شده  فک میکنه واست مهم نیست و حسی بهش نداری

شما باید بهش بگی دوسش داری بهش توجه داری و این ک مهمه واست

اگه بد قلقی کرد هیچی نگو بزار به پای این ک میخواد ناز کنه ولی بعدش کم کم نرم میشه


پسرم ، تو بهترین هدیه بهشتی از جانب خدایی😍😘

میتونست از روش های دیگه ای استفاده کنه هم مفید باشه هم لجبازی نباشه

از روز نامزدی رابطه ما یه روز خوش ندید 

چون خواهرم و شوهرش دفعه اولشون بود که اومده بودن . و شوهر خواهرم دید ساکته جمع ،به خانواده نامزدم گفت خودتونو معرفی کنید . اونام رفتن و بهشون برخورد که کوچیکتر به بزرگ‌تر نمیگه خودتو معرفی کن .بعدش نامزدمو دیدم . بهم گفت .اشتباه کردم گارد گرفتم . هفته بعدش گفت دامادتون داغونه . شمایی که خانوادتون آدم داغونی مث نادره . منم ناراحت شدم .بهش گفتم داغون تویی . اون آدم برا ما ارزشمنده و قابل احترام . تو نمیتونی با این کارات تفرقه بندازی . دو هفته بعد گفت دامادتون انه . منم گفتم ان تویی درست حرف بزن . چند روز بعد شب خونه تنها بودم اومد پیشم . نشست حرف دامادمون و زد .که بیشعوره . منم جوابشو ندادم . مشاوره گفت سکوت کن . سکوت کردم .بعد بهم گفت میخندی به حرفم ؟ منم رنگ به رنگ شدم .گفت خاک بر سرت کنن . و بعد رفت . بهش پیام دادم شبمونو خراب کردی برات متاسفم ولی دلیل این رفتاراتو نمی‌دونم . اگه قصدت دو‌بهم زنی هست نمیتونی .مامانم بعدا کلی ارزو داره .زهله اش میره بین ما دو تا خواهر خراب بشه و اینا . 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز