نمیدونم فقط من اینجوریم یا نه ولی از نزدیک شدن اقایون بهم یا نگاه خیره حتی بدون منظورشون خیلی حس بدی میگیرم امروز رفته بودم کفش بگیرم لباس مرتب و شیک و پوشیده ای هم پوشیده بودم حتی روش کاپشن هم پوشیده بودم که به لباسم میومد ارایشم معمولی خلاصه بخوام بگم هر چه قدرم که به خودم رسیده باشم بازم خیلی ساده تر از دخترای دیگه ای که هر روز میببنم و استایل معمولیشونه بیشتر ساده پسندم بعد امروز خیلی نگاهم میکردن انقدر حس بد میگرفتم ازوشن که بعد مادرمم پیشم بود بهش که میگفتم میگفت تو زیادی حساسی بنده خدا ها نظری ندارن یا حتی نگاهشون بد نیست نه اینکه بگید فقط به اقایون بلکه اگه یه خانمی نگاهم کنه بعد بخنده و با دوستش پچ پچ کنه حس میکنم داره مسخرم میکنه😂🥲 بعد تو کفش فروشی این فروشنده و کارمنداش خیلی از محصولشون تعربف میکردنو و ابجی فلانه این محصول خیلی بهتون میاد با لباستون شیک میشه و سته و... حالا مامانم میگفت که قشنگه و قیمت مناسب بیا همین بگیریم خدایی شما هم بودید اگه چنتا مرد مغازه دار هی نظر بدن همین بگیر پشیمون نمیشی و فلانه و هی حرف بزنن حس خوبی نمیگی بدتر از اون اومدم کفش بپوشم بعد این کفشم هم نیم پوت بود کلی بند داشت یهو یکی از این کارمندا اومد جلو گفت ابجی سخته بیا پات کنم نمیخواستم بندارو ببینده ولی بست هر دو کفشو نمیدونم چرا به عنوانی که حجاب کامل دارم انقدر نگاهم میکنن یا حتی اگه قصدی هم ندارن و فقط و فقط برادرانه باشه ازشون حس خوبی نمیگیرم اصلا از این ابجی گفتنا هم حس خوبی نمیگیرم به مامانم میگم دور ازدواج کردن منو خط بکش😂 خانواده مقیدی هستیم که بگم شاید مامانم زیادی راحت گرفته نه تازه اون میگه من بدبینم نسبت به همه و همه بدنیستن تو به اینا میگی بد بد ندیدی الان این چیزایی که گفتم من بدبینم؟ یا شما هم همین طورید؟ چیکار کنم بدبینیم کم بشه؟
فکر کنم چادر بگیری حل شه منم چادریم ولی یک بار که چادر نمیگیرم همین طوریه مردها زیادنگاه میکنن همیشه نه ولی خوب حتی یکیشون یکبار گفت خانومهایی مثل شما که با حجابند جای خواهر منن ولی اونایی که بی حجابند انگل اند.یا خوش استایلی اینا باعث میشن و همچنین پوشیدن هر رنگی غیر مشکی احساس میکنم بیشتر نگاه میکنن منم البته همیشه مشکی نمی پوشم مانتو اینا رو میگم
دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد وگفت حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند:مبارک باشد دخترک گفت:دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت شبی زنی افسرده، نظر کرد برآن حلقه زر دید در نقش فروزنده او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد ونالید که وای، وای این حلقه که در چهره او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است!
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خیلی ممنون از نظرتون 😊 واقعا شما مردا از ابجی گفتن اینه که واقعا طرف خواهرتون میدونین یا فقط ...
اوکی درسته
دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد وگفت حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند:مبارک باشد دخترک گفت:دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت شبی زنی افسرده، نظر کرد برآن حلقه زر دید در نقش فروزنده او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد ونالید که وای، وای این حلقه که در چهره او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است!
فکر کنم چادر بگیری حل شه منم چادریم ولی یک بار که چادر نمیگیرم همین طوریه مردها زیادنگاه میکنن همیشه ...
خب منم چادریم گلم بیشتر جاهای رسمی و جاهایی که واقعا نیازه چادر میپوشم فقط بازار رفتن گاهی نمیپوشم که اینجور نگاهم میکنن رنگ های جلف و توجه جذب کنم نمیپوشم خدایی
خب منم چادریم گلم بیشتر جاهای رسمی و جاهایی که واقعا نسازه وادر میپوشم فقط بازار رفتن گاهی نمیپوشم ک ...
منم همین طوریم آخه تجربه شو دارم مثلا میخواستم یه بار برم خونه خواهرم بعد چون گفتم تو ماشینم چادر نگرفتم از اونجا یهو رفتیم یه کم خرید منم البته با مانتو بودم مانتوم آزاد و رنگ طوسی بود حتی خودم بعد به خواهرم گفتم من امروز فهمیدم وقتی بدون چادرم مردها خیلی بیشتر نگام میکنن اصلا چاق اینام نیستم.نمیدونم من خیلی وقتها به نگاه مردها توجه میکنم حتی به اونی که همین طوری موهاشو ریخته بیرون خیلی نگاه میکنن.
دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد وگفت حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند:مبارک باشد دخترک گفت:دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت شبی زنی افسرده، نظر کرد برآن حلقه زر دید در نقش فروزنده او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد ونالید که وای، وای این حلقه که در چهره او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است!