سلام...من تا ه ی چند دقیقه ای میشه ک از خوب بیدار شدم، بعد دیدم یکی زنگ میزنه رفتم در باز کردم دقیقا ت خواب بو بیداری بودم
دیدم مامان و ابجیمم از سر کار اومده بودن
منم ت خواب بیداری بودم اومدن نشستیم
بعدش مامانم یکم غر زد حالا بماند راجب چی
منم هیچی نگفتم
بعد پاشد رفت
بعدش بابام زنگ زد ک اونجان منم گفتم نه، گفت آخه گفتن ناهار میریم اونجا منم گفتم اومدن رفتن
الان زنگ زدم بهش گفتم ب بابا اینو گفتی گفت آره
بعد مامانم دوباره غر زد ک ت شعور نداری نمیدونی از سر کار اومدیم و....خیلی حرفا دیگه
خیلی عصابم خورده خیلی
هم ناراحتم هم عذاب وجدان ک جلوی بابام اینارو گفت،،،خیلی میترسم این انرژی منفی ها روم زندگیم اثر بذاره،،،، بهم گفت شوهرت هوای خانوادش داره ت ام اینحوری ،،یروز بهت میگم .........