قبل ازدواج ب خانمش میگه بعد ازدواج خونه رو ب نامت میزنم
ولی بعد ازدواج نمیزنه و وقتی خانم بش میگه میگه حالا اون موقع ی چیزی گفتم و...
بعد ی مدت ی دعوا بینشون پیش میاد و خانم میگه تا خونه رو ب اسمم نزنی آشتی نمیکنم و میزنه
وبعد اون تو بحث ها آقا با ی لحن عجیبی میگه خونه منه مال تو ک نیست (بدون اینکه خانم چیزی در مورد خونه بگه)
یا ی روز دعوا شون شده بود خانم بعد رفتن اقا درو تند میبنده آقا ب شدت عصبانی میشه و میگه منو از خونه بیرون میکنی، کو قولنامه خونه و خونه رو بهم میزنه ک قولنامه رو پیدا کنه و...
بنظر من این آقا میترسیده خونه ب اسم زن کنه و حالا ک کرده ترسشو با این رفتارها نشون میده و بنظر من خیییییلی ساده و احمق و بی عقله، چون خانمش اگه تو این خطام نیاشه خودش داره یادش میده
نظرشما چیه