مادرشوهرخواهرم یلدایی برای خواهرم بردیم قراربود یه پسری بیاد منو ببینه براش دنبال زن میگردن سپاهیه یه سال ازمن بزرگتره مادرشوهرخواهرم اونارودعوت کرده بودکه منو ببینه منم به خودم رسیدم مثل همیشه که بودم من همیشه آرایش میکنم مرتب میرم جایی اونوقت نمیدونم پسره انگار گفته چادری میخواد بعدش دیدم جاری خواهرم و شوهرش دوتایی دارن میخندن من ۲۸سالمه نمیدونم چراهیچ پسری ازمن خوشش نمیاد به خودم میرسم