انقدر درگیر این سوالم که توان ندارم به هدفام برسم ، چند روزی عالی حرکت میکنم بعد یهو ول میکنم میگم تهش که چی...مدام هم سردرد دارم انقدر فکر میکنم. احساس خنثی بودن و معلق بودن دارم ، مشکلی ندارم که بگم بخاطر مسئله خاصی اینطوریم. همش چشمم به آسمونه، به اینکه از فضا ما شبیه یکی از همین ستاره ها دیده میشیم و بعد نوبتمون تموم میشه آدمای جدید میان، نگاه کوچه و خونمون میکنم میگم اینجا هزار سال دیگه چه شکلیه شاید
یه مادری مثل من دست بچشو گرفته باشه و از این خیابون رد بشه.... تهش که چی؟