سعی میکنم برام مهم نباشه اما گاهی خیلی اذیت میشم.
جاریمو بیشتر دوست داره انگار ازش میترسه قربون صدقه ش میره دورش میگرده یا وقتی اون حامله بود چیکارا براش نکرد وقتی سردش بود بغلش میکرد گرم شه براش میوه پوست میکند
قربون صدقه بچه اون میره ولی من نه واسه اون طلا گرفت واسه من هروز میگه وای طلا گرون شد وای ال شد وای بل شد
اونروز تو خواب بودم از عمد بیدارم کرد دلم میخواست گریه کنم
همیشه به اون زنگ میزنه و همه جا تعریفش میکنه براش اجیل میاره بحث خورون نیست بحث احترامه...
من انگار هیچوقت تو این دنیا شانس نداشتم نه از خانواده خودم نه از خانواده شوهر اینم بگم وقتی فهمید بچه م دختره چقد شوهرمو ازار داد که باعث شده بود شوهرم سرش داد بزنه اما باز به شوهرم گفتم گناه داره مادرته شاید اصلا منظوری نداشته درحالیکه از عمق وجود بدش میاد بچه م دختره