سلام خانوما..پدرشوهرم یه زمین داشت خراب کرد به ۳ تا پسراش گفت بیاین برا خودتون خونه بسازین ما از همون اول گفتیم ما نمیخواییم چون نمیخواییم اونجا زندگی کنیم خلاصه پدرشوهرم خودش رفت از طرف خودش یه طبقه رو هم به اسم ما نوشت که وام ساخت و ساز بدن منم مدام میگفتم که دوست ندارم با همه تو یه ساختمون زندگی کنم چون قبلا خیلی اذیت شدم شوهرم کم کم ساخت با پول خودش اما هنوز داخل خونه کلی کار داره ماهم گفتیم میسازیم میدیم رهن اول گفتن باشه حالا میگن نه در خونت رو ببند یا خودت میای یا حق رهن دادن هم نداری حالا ما موندیم سرگردون رسما حق استفاده از خونه رو نداریم هرازگاهی هم بحث میشه سراین موضوع خونوادش میگن تقصیر زنته که نمیاد اینجا بشینه حالا من از شوهرم مبپرسم چیکار کنیم میگه فکر کن اون زمینه یا اصلا نیست..میگم تکلیفتون روشن کن میگه تو کاره ایی نیستی خودم پول دادم ساختم تو دخالت نکن..البته اینم بگم کل طلاهامو فروخت..
دلم خیلی شکسته...وقتی هم گله میکنم میگم من از این طرز حرف زدن که میگی کاره ایی نیستی ناراحتم میگه حالا حق میدم چرا مردای دیگه خیانت میکنن چون زناشون یه بحث و خیلی کش میدن..وجدانن این حرفه!!!!یعنی من حق ندارم بدونم تکلیف چیه حق ندارم ناراحت شم؟خیلی خستم از این رفتارا..جایی نداشتم حرفمو بزنم کسی هم نیست باهاش دردودل کنم..احساس میکنم خیلی داغونم.