2777
2789
عنوان

بیایید دردودل

407 بازدید | 66 پست

خسته ام من سال ۸۹باشوهرم دوست شدم لیلی ومجنون دوران خودمون بودیم سال ۹۲عقدکردیم و۹۳عروسی.میگذروندیم عاشق بودیم وبی پول ولی میگذروندیم  خداپسربزرگم وسال ۹۵ داد  دیگه اوج خوشبختی بودیم(من تواین چندسال بارهاخیانت دبدم)ولی همسرم میزدزیرشوقبول نمیکرد منم میگفتم باشه همیشه حس شک توم بود سال۱۴۰۰خداپسردومیمودا استارت مشکلاتمون خورد همسرم گفت نمیخوام که نمیخوام.توشکاکی  الی بلی گفتم باشه والتماس برای حفظ زندگیم.رمزگذاشت روگوشیش حق نداری دست بزنی خلاصه ماگذروندیم تاپارسال دوباره کارهای شک برانگیز منو  به جنون وامیداشت دعوا دعوا حرف طلاق بازهم من کوتاه اومدم همسرم طلبکارشد تابه امروز امشب گفت میخوام طلاقت بدم ازت  بدم میادومتنفرم به جون بچه هاطلاقت  میدم گفتم امشب برو گفت نه الان شرایط طلاق ندارم داشتم یکماه مرخصی میگیرم تاتموم شه.شکستم خوردشدم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

علنابهم میگه بهم خیانت کن باهرکی خوشی بروبااون برام مهم نیست

چقدربد

کاش همون اول جدامیشدی وچشم پوشی نمیکردی

اینارومی شنوم ازازدواج میترسم

❌مرداسایت نیایدتوتاپیکم ریپ هم نزن ❌درخواست دوستی هم نده باتچکر🤗هیچ وقت کسی را بخاطر نژاد،چهره،پدرومادرش زادگاهش مسخره نکنید؛ چون انسان هیچ حق انتخابی درمورد انها ندارد♥️
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2837
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108