از ادمهای حسود بیزارم اومدم با یه همکارم دوست صمیمی شدم هیچ وقت فکر نمی کردم اینجور باشه رفتارش
اولا اینکه به همه همکارها خیلی توجه میکنه مثلا فلان همکار میگه میخوام دو تومن بدم بوت این میگه چ کلاسی گذاشته مکه بوت انقدر ارزش داره بخودم میگم مکه ما بچه مدرسه هستیم که اگر کسی لباس خرید بگیم کلاس میزاره بابای من برام نمیخره .
یا چه میدونم بقیه بهمون بخندن فلانی اینجور گفت و اون جور من اصلا خوشم از رفتارها ش نمیاد . مثلا همکارمان مرخصی استعلاجی گرفته میگه الکی گفتم اینجور نیست کمرش درد میکنه مهره کمرش شکسته. میگه چون میخواست زرنگ بازی در بیاره اینجور شد خیلی بدم میاد