بچه ها منو همسرم اصلا اهله رفت و امد نیستیم خونه ی خانواده هامونم سالی یبار میریم اما مامانم زیاد میاد خونمون بابامم چن وقت یبار ینی بیشتر با دوتایی بیرون رفتن خوشیم مناسبتا هم همیشه دوتایی میریم شام و سفره خونه اینا یا مسافرت.حالا خواهرام زنگ زدن میگن بابا امسال جایی نمیخواد بره تنهاس شما بیایید اینجا تنها نباشه .هرسال چون ما نمیرفتیم خونشون اوناام میرفتن یا خونه ی پدربزرگم اینا یا خونه ی عموهام .حالا ب همسرم میگم شب بریم خونه ی بابام میگه نه خودمون برنامه داریم بعد باز گف بازم تصمیم باخودته خودت میدونی ینی همسرم مشکلی نداره کجابریم.الان من دلم میخوادبا همسرم ودخترام بریم بیرون اینجوری بهم بیشتر خوش میگذره اما از طرفی خواهرام بستن ب زنگ دلم ب بابامم میسوزه میدونم برم بیرونم همش فکرام میخواد پیشه اونا باشه موندم چیکنم😓شما جای من بودید چیکار میکردید
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
وقتی همسرتون هم موافقن عزیزم یک شب رو بخاطر پدر و خانواده پدریتون یجور دیگه بگذرونید
جمعه رو با همسر و دخترای گلتون برید بیرون.
لطفا قبل از تبادل نظر با بنده مطالعه کنید : اگر به سبب اعتقاد شخصیتون حین دیدن نظر مخالف عقیده اتون فکر میکنید طرف مقابل دشمن شماست ، اگر پروفایل شما اشخاص خاصی هستند و اگر معتقدید وضعیت گل و بلبله لطفا ریپلای نکنید.با تشکر 🙏🏻
راستش مامان بابام جدا شدن هرکدوم جدا ازدواج کردن الان اینی ک میگم بابام با نامادریمه خواهرامم خواهر ناتنیام هستن خودم تک فرزندم داستان از این قراره خواهرامو دوس دارم اما نامادریمو نع