بچه ها منو همسرم اصلا اهله رفت و امد نیستیم خونه ی خانواده هامونم سالی یبار میریم اما مامانم زیاد میاد خونمون بابامم چن وقت یبار ینی بیشتر با دوتایی بیرون رفتن خوشیم مناسبتا هم همیشه دوتایی میریم شام و سفره خونه اینا یا مسافرت.حالا خواهرام زنگ زدن میگن بابا امسال جایی نمیخواد بره تنهاس شما بیایید اینجا تنها نباشه .هرسال چون ما نمیرفتیم خونشون اوناام میرفتن یا خونه ی پدربزرگم اینا یا خونه ی عموهام .حالا ب همسرم میگم شب بریم خونه ی بابام میگه نه خودمون برنامه داریم بعد باز گف بازم تصمیم باخودته خودت میدونی ینی همسرم مشکلی نداره کجابریم.الان من دلم میخوادبا همسرم ودخترام بریم بیرون اینجوری بهم بیشتر خوش میگذره اما از طرفی خواهرام بستن ب زنگ دلم ب بابامم میسوزه میدونم برم بیرونم همش فکرام میخواد پیشه اونا باشه موندم چیکنم😓شما جای من بودید چیکار میکردید
🖤زندگی برای دخترا تو ایران همینجوریش سخت هست،شما سخت ترش نکنید♡بذارید سالم برگردیم خونه🖤🥀
راستش مامان بابام جدا شدن هرکدوم جدا ازدواج کردن الان اینی ک میگم بابام با نامادریمه خواهرامم خواهر ناتنیام هستن خودم تک فرزندم داستان از این قراره خواهرامو دوس دارم اما نامادریمو نع
🖤زندگی برای دخترا تو ایران همینجوریش سخت هست،شما سخت ترش نکنید♡بذارید سالم برگردیم خونه🖤🥀