واقعا سخته
من یادمه عاشق درس خوندن بودم
پدرم منو تو دسشویی زندانی میکرد ک مدرسه نرم
و صب ک میرفت سر کار مامانم بدو بدو لباسامو از انباری میاورد اتو میکرد منو میفرستاد مدرسه
و بابام زنگ میزد وقتی میفهمید من نیستم خونه میومد خونه مامانمو زیر کتک میگرفت...
اینا یادم نمیره
ینی میخام بگم سختی ای ک شما میگین رو با پوست و گوشت و استخونم دیدم و چشیدم
ولی خداروشکر میکنم بابت همسرم فرشته نجاتمه احتمالا