خونه مامانم بودم تو حال دراز کشیده بودم یهویی زن عموم اومد بعد من خودمو زدم بخواب تا باهاش سلام و احوال پرسی نکنم حوصله شو نداشتم بشینم گپ بزنم و....... وقت حرفاشون یه چیز خنده دار گفتم درازکی زدم زیر خنده بلند هااا مث قهقهله بعدش مجبور شدم بلنر شم
الان ابروم خیلی رفته داره همش چپ چپ نگاه میکنه نمیدونم چرا نمیتونم نیشم رو ببندم 😐🤦🏻♀️چرا نمیره میخوایم بریم بیرون