الان تاپیک زدم که دیشب ساعت شش صبح خواب دیدم که پدربزرگم فوت کرده من رفتم خونشون داروهای بابام رو بگیرم سر کوچه بود کت و شلوار پوشیده بود گفت بریم از خونه بدم دارو رو رسیدیم دم خونه همسایه من بیدار شدم
الان زنگ زدم داداشم خوابم رو گفتم تعجب کرد میگه دقیقا منم دیدنش با هم میرفتیم مشهد دوستش تو راه داداشم و پدربزرگم رو سوار کردن و منظره های قشنگی دیدن و وسط راه داداشم و پدربزرگم پیاده شدن
میگم من خیلی نگرانم