2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

شایدم کار جدید پیدا کرده آخه آدمی که ۶ سال تو انبار کار کرده ساعت ۵ صبح بیدار شده تا ساعت ۳ هر روز منظم سرکار بوده چطوری دوسال پشت سرهم پشت میز نشینی زو نتونسته تحمل کنه ساعت ۵ صبح بیدار شدن سخت نبوده براش الان ساعت ۷ونیم سرکار

چون ازش خوشم میاد پیگیرش بودم

دو ماه پیش با یکی آشنا شدم که خیلی فکرم در گیر کرد رفتارش طوری بود که حس کردم از من خوشش می یاد باهاش تا حدودی صمیمی شدم اونم پایه بود اساسی

اما یکدفعه عرض یک هفته اخلاقش کلا عوض شد یک آدم دیگه شد آخرین بارکه بهش پیام دادم خیلی بی ادبانه جوابم داد هیچ وقت نفهمیدم چرابامن این جوری رفتار کرد؟

واقعا همه کاراش فیلم بود ؟احساس من اشتباه بود؟

ولی خنده هاش  درکنار من دروغ نبود مطمئنم حسم بهم راست می گفت 

از اون روز خیلی ضجرکشیدم تازه حالم یکمی بهترشده وکمتربهش فکر می کنم 

بعضی چیزا همیشه توزندگی آدم سوال بی جواب باقی می مونه

زندگی یک بازیه ومن برای برد بازی می کنم ....  
دو ماه پیش با یکی آشنا شدم که خیلی فکرم در گیر کرد رفتارش طوری بود که حس کردم از من خوشش می یاد باها ...


یکماه ونیم پیش این آدم به من علاقه مند شد من مجبور شدم اونجا رو دقیقا زمانی که این آقا به من  نشون داد که علاقه داره ترک کنم بدون اینکه از من خبری داشته باشه دوباره من برگشتم اما تعجب میکنم این آقا اصلا نیست نمیدونم چرا ۹ سال کارمند منظم اونجا بود

یکماه ونیم پیش این آدم به من علاقه مند شد من مجبور شدم اونجا رو دقیقا زمانی که این آقا به من  ن ...

شماره اش نداری؟

بهش پیام بده البته که من خودم همین اشتباه کردم بهش بعد۱۵ روز پیام دادم حالش پرسیدم اونم گفت سرش شلوغه اگه کار واجب داشتی تماس بگیر 

دلم شکست تا آخر عمرم دیگه طرفش نمی رم

زندگی یک بازیه ومن برای برد بازی می کنم ....  
شماره اش نداری؟ بهش پیام بده البته که من خودم همین اشتباه کردم بهش بعد۱۵ روز پیام دادم حالش پرسیدم ...


به  شماره نکشید من خیلی زود اونجا رو ترک کردم اون من رو می شناخت ولی اسم و فامیل همه چی منو میدونست ولی نشد شماره بگیرم شاید فقط یه روز بیشتر میموندم شماره میگرفتم منتظرم تا اخر ماه  همش میگم هرجا میرم قصه اون آدم نوشته شده یکی بهتر از ما قبلا دلش رو برده شاید همون هم بردتش سرکار دیگه ای

به  شماره نکشید من خیلی زود اونجا رو ترک کردم اون من رو می شناخت ولی اسم و فامیل همه چی منو مید ...

فقط یک نصیحت بهت می کنم خودت اسیر توهم نکن مردی که واقعا دوستت داشته باشه خودش دنبالت می یاد غیر این باشه همش حرف مفته که زده شده 

زندگیت بکن بی خیالش باش 

وگرنه فقط خودت ضجرمی دی اونم الکی درست مثل من که ناخواسته خودم ضجردادم یک روش هم هست تله پاتی کن تونت بزن تله پاتی حیدرزاده 

منکه دوهفته انجام می دم اثرنداشت شاید برای تو اثرکنه

زندگی یک بازیه ومن برای برد بازی می کنم ....  
فقط یک نصیحت بهت می کنم خودت اسیر توهم نکن مردی که واقعا دوستت داشته باشه خودش دنبالت می یاد غیر این ...


حرفت رو کاملا قبول دارم خودم رو نباید اسیر کسی کنم . توهم بزنم راست میگی  شاید یک مقدار من فضولم خیلی فضول میخوام بدونم کجاست . چون این آدم انقدر زرنگ نبود که بخواد کاری برای خوش پیدا کنه البته از قدرت نفوذ وابستگان شاید وابستگان و واسطه هایی داره که ببرنش سرکار بهتر  چون همین کار هم حتی کار گر انبار هم بود با واسطه رفته بود حالا شاید یه واسطه بهش گفته امسال رو تموم کن میبرم ت سرکار بهتر چون آدم انقدر باعرضه ای نبود

حرفت رو کاملا قبول دارم خودم رو نباید اسیر کسی کنم . توهم بزنم راست میگی  شاید یک مقدار من فضول ...

من که تو رو نمیشناسم اما ازتجربه خودم می گم این قدر به طرف فکر می کنی برات قدیسه می شه یکدفعه به خودت می یای می بینی چه عنی بوده حیف تو واحساسی که براش گذاشتی به خدا با من یک جوری رفتارمی کرد گفتم این ازمن خیلی خوشش اومده اصلا یک جوری که انگار جلوی من قدرت نه گفتن نداشت هرچی می گفتم اکی بود حالا طرف پزشک بود ودر مقابل من چنان نرم بود که نگم چی شد یکدفعه جوری رفتار کرد که انگار من مزاحمشم بی شعور 

اصلا نفهمیدم چرا یهو عوض شد مستقیم بهم اظهار علاقه نکرد اما وقتی خواستم برم گفت دلش برام تنگ می شه نرم بهم زنگ زد کلا من فکر کردم اشتباه نمی کنم ولی من گیج کردعین خودت بعدش من موندم سردرگمی...

پس قبل این که اسیرش بشی خودت رها کن 

زندگی یک بازیه ومن برای برد بازی می کنم ....  
ممنون از اینکه تجربه ات رو در اختیار من گذاشتی درست میگی

دیگه بهش فکرنکن نزاربرات تبدیل به وسواس فکری بشه فراموشش کن وتمام.

من اینقدر بهش فکر کرده بودم لعنتی اصلا ازذهنم بیرون نمی رفت شده بود پس زمینه ذهنم   

خودم دیگه ازفکر کردن بهش خسته شدم الان چندروزی به لطف خدا بهترشدم خیلی ضجراور بود امیدوارم این موضوع برای خودت تمومش کنی موفق باشی

زندگی یک بازیه ومن برای برد بازی می کنم ....  
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز