هیشکی منو مامانمو بابامو خواهرمو نمیخواست نه ازطرف مادری نه ازطرف پدری یادمه بچه که بودم خونه بابای بابام میرفتیم عمم ازپشت پنجره میدید ماهستیم تو برف و سرما دررو رومون باز نمیکرد داییم مامانمو میزد مامان مامانمو ازش نگه داری میکردم لگن زیرش میذاشتم منو ازخونه پرت میکردبیرون تهمت دزدی بهم میزدن دخترخاله دخترعمه دختر دایی هیشکی بهم محل نمیذاشت الان که ۲۸سالمه هیچ وقت یادندارم شب یلدا یا عید مهمونی رفته باشم همش تنها وبی پول بودیم بابام هم مامانمو کتک میزد ۶ماهه خواهرم ازدواج کرده وقتی میبینم بچه های خواهرشوهرخواهرم بجه جاریش میان خونه بابابزرگشون مهمونی مامان بزرگشون نازو نوازشون میکنه دلم آتیش میگیره 😒😒😒امسال شب یلدا خونه مادرشوهرخواهرم هستیم یلدایی برای خواهرم ببریم بچه هارو میبینم میخوام گریه کنم