مامان من جلو روی خودم و شوهرم بی دلیل در میاد میگه مغازه مال دوتا پسرامه ،حالا مغازه بزرگ جای عالی،۳تا خونه هم دوتاش مال اوناست یکیشم تقسیم میشه بینتون
چون وضع مالی من و شوهرم خوبه کلا از ارث محرومم کرده ،هر چند وقت یکبار به زبون میاره که ما حساب دستمون بیاد
بابامو کشیدم کنار گفتم چی میگه تو زنده بودن تو، میگه ولش کن اون هرچی میخات بگه طبق قانون تقسیم میشه
میترسم اینقدر تو گوشش بخونه بره وصیت بنویسه بزنه به نامشون
با مامانم قهر کردم گفتم متاسفم که خودت کارخودتو خراب کردی این همه از این حرفا زدی پیری و کوری داری پسرات هم بامعرفت 🫠سال به سال عروسات خونت نمیان
نمیرم چند وقته دلم شکسته از بچگی ما پسر دوست بود و همچی برا پسراش مهیا ،منم از همون اول مهمون خونش بودم