همش گیر میده هی میگه این کار نکن زشته اون کار بکن هی میگه دستمالتو درست کن گیر پشت گیر اعصابم خورد میشه پیش خودم میگم من مرض دارم ک با این میام بیرون،بخاطر این اخلاقاش هیچوقت بهم خوش نمیگذره وقتی باهاشم همش وقتی یه زن و شوهر میبینم ک چقد باهم خوبن کنار هم نشستن میگم کاش منم جای اونا بودم..تا حالا منو یه رستوران نبرده یه سفره خونه رفتن به دلم مونده با بچهام برم یا چمیدونم یه کافه دو نفره بریم اصلا جوونی نکردم همش یه دلم میگه خودم تنها برم این جور جاها ولی عذاب وجدانم نمیزارتم چیکارکنم😔