اه یعنی چی جاری بزرگممیاد من باید جلوش خم و راست شم. رقتم نشستم مادرشوهرم گف چای بیار.اوردم یبار دیگه اوردنی استکاناشونو نشستم از تمیزها برداشنم😒یکم نشستم دیدممادرشوهرم داره میره میوه بیاره(من بشینماون بیاره)داره زشت میشه زود گفتم تلویزیون روشنه برم خاموش کنم اومدمو نرفتم
(من و مادرشوهرم تو یهساختمونیم)من ۲۷جاریم۴۰سالشه