نامزد که بودیم فهمیدم ۶ ماه معتاد تریاک شد
قول داد کنار گذاشت و تونست بخشیدم…
عقد که کردیم توی گوشیش دیدم تفریح با دوستاش که رفته بود داشت میکشید…
همون شب ولش کردم رفتم خونه مادرم و جوابش ندادم گفتم طلاق میگیرم گفت تفریحی بود
و یک هفته باهاش حرف نزدم گفتم بریم تعهد و حق طلاق همه چی میخوام گفته بود باشه .. اما اشتی که کردیم من خر فراموش کردم
امروز هم یک سال بعد عروسی توی جیبش تریاک دیدم…
هیچی نمیخوام بهش بگم بی حسم بچه هم نداریم
شاغلم هستم
میخوام فقط طلا دست دو بگیرم قایمکی بردارم و روزی که تونستم مستقل بشم ولش کنم برم…..
هیچ بدی ازش ندیدم و منو میپرسته خوشبختم هستیم خیلییی بهم اهمیت میده به جرئت میتونم بگم من کل خانوادش و کل زندگیشم😭😭😭چرا اینجوری میکته اما توی این زندگی دیگه نمیمونم …
(((((💌اینقدر دوستش دارم اینقدر براش میمیرم که الان از خواب بیدار بودم کل صورتم اشک … و خیس
فقط چون توی خواب دیدم دیگه ندارمش
خیلی حس بدی دارم کاش خدا هیچ بنده ای اینجوری امتحان نکنه
هنوز باهاش حرف نزدم اما اگه برای خودش نیست مال کیه حتما میخواد دروغ بگه