تو شهر ما یه خانم شصت ساله که چند تا عروس هم داره از بازار میخواسته برگرده خونه به یه پراید سفید که سه تا مرد توش بوده دست بلند کرده اونم وایساده زنع سوار شده درب ماشین قفل شده روش هر چی خواهش کرده گفته من جای مادر شمام بزارید برم قبول نکردن یه تک پوش پهن تو دستش بوده با گردنبند و گوشواره اینا رو درآوردن بعد بهش گفتن پس سیرمون نمیکنی دیگه خانمه چقد قسمشون داده گفته بزارین برم من عروس دارم جای مادرتونم که آخر از ماشین انداختنش بیرون الان خانمه چنان شوکه شده دکتر گفته یه سال طول میکشه به حال خودش برگرده
اسنپ خیلی خوبه حتی اگر هیزم باشن نمیتونن گوهی بخورن از هر هزار تا شاید یکیشون گوهی بخور ...
طرف اسنپ نبود
ماشین شخصی نگهداشت
کاش میتوانستم به زمان تو سفر کنم .. دوباره خندیدنت را ببینم .. بهت میگفتم نگران نباش این حادثه تلخ زندگیت یک روزی فراموش میشه ...ناراحت و غمگین نباش گرچه بزرگ بشی زخم قلبت خوب نمیشه اما وقتی بزرگ بشی حالت خوب میشه ... 💔
جر خدا نگذره ازشون ۱۲ سالم بود میرفتم مدرسه سوار تاکسی شدم بد طرف یه مرد ۵۰ و خورده ای ساله بود هی ح ...
خیلی ترسناکه منم واقعا از ترس و شوک قفل میکنم
میشه لطفا یه صلوات برای سلامتی پدر و مادرم بفرستین🙏🌹❤️|||چنگیزخان نتوانست بخارا را تسخیر کند نامه ای نوشت که هرکس با ما باشد در امان است !اهل بخارا دو گروه شدند ، یک گروه مقاومت کردند و گروه دیگر با او همراه شدندچنگیزخان به آن ها نوشت: باهمشهریان مخالف بجنگید ، و هر چه غنیمت بهدست آوردید، از آن شما باشد و حاکمیت شهر را نیز ایشان پذیرفتند و آتش جنگ بین این دو گروه مسلمان شعلهور شد...و در نهایت، گروه مزدوران چنگیز خان پیروز شدنداما شکست بزرگ آن بود که او دستور داد گروه پیروز خلع سلاح و سربریده شوند!چنگیز گفتهی مشهورش را گفت: اگر اینان وفا میداشتند، به خاطر ما بیگانگان به برادرانشان خیانت نمیکردند! این عاقبت خود فروشان است.الكامل في التاريخ/ عزالدین بن اثیر/
من پریروز عصر هواتاریک بود اشتباه کردم سوار ناشین شخصی شدم فکر کردم تاکسیه بعد بهش پول دادم نگرفت گفت من میخوام خودمو معرفی کنم اسمم امید ۳۰ سالمه افتخار اشنایی میدین منم گفتم من متاهلم فکر کردم تاکسی هستین سوار شدم لطفا بغل نگه دارین پیاده بشم یک آن درارو قفل کرد خواهش میکرد که به حرفاش گوش کنم گفتم نگه دارین و در رو باز کنین خداروشکر به حرفم گوش کرد پیاده شدم الان یادم افتاد وحشت وجودمو گرفت نمیدونم چرا اونموقع ریلکس بودم نترسیدم😐طلاهم دارم دستم😢