سایبان سر مزارت بعضی جاهاش شکسته بود آب بارون خیست می کرد ترسیدم خیس شی سرما بخوری یه سایبان جدید برات خریدم هنوزم باورم نمیشه ندارمت مثل مادری که موقع شستن بچه شیش ماهش تو غسالخانه میگه مواظبش باشین آب تو گوشش نره آخخخ زندگیم دارم میسوزم از نبودنت کاش خدا زودتر منو بهت برسونه