از خرج گذاشتن روی دست خانوادم خسته شدم
خیلییییی میترسم که نتونم جبران کنم
رشتم گرافیکه
حدود ۵میلیونی خرج برام ریخته
دیگه واقعا خجالت میکشم تو روی پدر مادرم نگاه کنم
واقعا حس میکنم که برادرم با یه رویی داره داره نگام میکنه
کاش کار داشتم و خرجمو در میاووردم ـ
من خیلی بدرد نخورم یا لالم و کمرو
حالم از خودم بهم میخوره دگه حتی از خودمم خسته شدم
خیلی زیاد فکر میکنم
توی لوازم تحریر بودیم نمیدونستم یه وسیله ای کجاس
یارو میگفت فلان جاست من ندیدم حس تحقیر یا پوچی بهم دست داد با نگاه مادرم به من و منی که نشسته بودم و دنبالش میگشتم
میخواستم اب شم
حتی بلد نیستم صحبت کنم یارو میگه چیییی فلان بهان من میگم این اخم میکنه به معنای اینکه نفهمید من چی گفتم
من پوچم من بی خاصیتم. بدردنخورم زشتم دل نازکم
زشت ترین لبخند رو دارم وقتی لبخند میزنم ناظرش هستم که اون نگاهش به دندونامه
یه کاری رو به من میسپرن ناامیدشون میکنم
واقعا واقعا واقعا واقعا خسته شدم
از این همه فکر از این همه تحقیر شدنم توسط همکلاسیهام دبیر.. و و و و
گفتم بکشم راحت شم دلم به حال خانوادم سوخت این همه خرج کردن برای هیچی؟... گفتم نه نمیزارم جبران میکنم ولی. حالا که نگاه میکنم به ایندم. امیدی نمیبینم