ما یه ماهه دوست شدیم قصد مون جدیه گفتم که باید خانواده ها در جربان باشند و فلان .گفت باشه زنگ میزنم و میگم
خلاصه من بابا مو آماده کردم
نامزدم زنگ زد 😐😐😐
باورم نمیشد آنقدر بابام با خوش رفتاری و مهربونی باهاش حرف زد 😐😐😐😐
آخرشم که هیچی قرار شدسال بعد بیاد خاستگاری😐